X
تبلیغات
بیداری اسلامی - بیداری اسلام در ایران

بیداری اسلامی

بیداری اسلامی در جهان و ایران

بیداری اسلام در ایران

ر شرایطی که خاندان قاجار در صدد تثبیت حاکمیت آخرین حکومت ایلی بر قلمرو و مردم ایران به شیوة سنتی و بدون مشارکت مردم بودند، در گوشة دیگری از جهان، انقلاب کبیر فرانسه به وقوع پیوسته بود و در صدد نهادینه کردن اندیشه ها و ساختار های نوینی بود که عمده ترین ویژگی آن، تغییر موازنة قدرت سیاسی از تمرکز گرایی و حکومت فردی به مردم سالاری و دموکراسی بود. در این برهة حساس، قاجار ها به دنبال یک دهه کشمکش داخلی بر سر تصاحب قدرت، نظم نوینی را پدید نیاورده، بلکه ارادة خود را بر وضع موجود تحمیل کرده، مقامات و مناصب حکومتی را به افراد خود اختصاص دادند و حکومت همچنان بر اساس نظام پادشاهی و بر بنیاد استبداد استمرار یافت.[۱] دولت همچنان موقعیت برجسته ای در اقتصاد داشت و در زندگی اقتصادی و اجتماعی جامعه تأثیر تعیین کننده ای داشت. سلطان حق نامحدود در بهره برداری از منابع و در آمد ها داشت و جان و مال افراد در سرزمین تحت فرمانروایی او عملاً در سیطرة ارادة او بود.[۲]
ایران با وجود دور بودن از اروپا، که کانون اصلی رقابت های کشور های قدرتمند بود، به علت همسایگی با هند انگلیس و داشتن بهترین موقعیت راهبردی برای دست یابی به هند که منشأ قدرت، ثروت و اعتبار سیاسی انگلیس در جهان بود، از زمان فتحعلی شاه قاجار به یکباره مورد توجه کشورهای استعمار گر و فزون خواه قرار گرفت. در مناسبات جدید ایران با کشورهای خارجی، کشورهای روسیه و فرانسه و انگلیس خواه ناخواه وارد شدند و با توجه به ضعفهای ساختاری جامعه و حکومت ایران، این مناسبات منجر به استقرار روابط نابرابر، تحمیل قراردادهای استعماری و انفصال بخشهای مهمی از قلمرو ایران در شمال و شرق شد.
شکست ایران در رویارویی با قدرت های بزرگ، به ویژه روسیه و انگلیس، به تدریج تحول مهمی، نخست در ساختار سیاسی رسمی و سپس ساختار غیر رسمی جامعه پدید آورد. این تحول عبارت بود از لزوم اصلاحات، نخست در عرصه های نظامی و صنعتی و سپس در دیگر عرصه ها، به ویژه سیاسی و همچنین پدیدار شدن بیداری اسلامی برای «حفظ بیضة اسلام و اساس دین» در مقابله با استبداد داخلی و به کار بستن قاعدة «نفی سبیل» در رویارویی با استعمارگران خارجی بود. هدف نوشتة حاضر بررسی بیداری اسلام و فراز و فرود های آن در تاریخ معاصر ایران است.


زمینة حضور نیروهای مذهبی، به ویژه مراجع تقلید و روحانیون، با نقش دائمی رهبری مذهبی آنها در جامعه، و نیز تحولی مهم در حوزة نهاد دینی و حوزه های علمیة شیعی در اوایل حکومت قاجار مهیا شد. این تحول پیروزی مجتهدان بر محدثان یا غلبة روش اجتهادی و اصولی بر روش حدیثی و اخباری بود.[۳] اهمیت کار وحید بهبهانی به عنوان احیاگر مکتب اجتهادی، در این است که وی توانست شاگردانی مجتهد و تأثیر گذار در بیداری اسلامی تربیت کند، مانند کاشف الغطا، ملامهدی و ملا احمد نراقی.[۴]

پس از پایه گذاری و تألیفات فراوان که به منزلة مقدمات نظری مکتب اصولی و بیداری اسلامی بود، به تدریج نوبت به مرحلة عمل رسید.
عالمان شیعه در این عصر با پدیده ای به نام استعمار خارجی روبه رو شدند و با تکیه بر قاعدة فقهی «نفی سبیل» در مقابل سلطه گران خارجی موضع گرفتند. این قاعده بر اساس آیة شریفة «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً»[۵] است که سلطة کافران بر مسلمانان را نفی می کند. در تفکر نوین انقلابی شیعه، تفسیر های «دعوت کننده به آرامش» و «انفعال» و «تسلیم» کنار نهاده شد و روحیة مبارزه، ستیز و انقلابی گری جای آن را گرفت.[۶]
جنگ های ایران و روس در دورة فتحعلی شاه قاجار و شکست ایران از روس ها و استیلای آن ها بر بخش وسیعی از قلمرو ایران و واکنش علمای اصول گرا به آن، اولین صحنة عملی مداخلة علمای اصولی در مسائل سیاسی تاریخ معاصر ایران به شمار می آید. علما نبرد با روس ها را «جهاد» نامیدند. گفته می شود که اندیشة جهاد از سال ها پیش از جنگهای ایران و روس نیز مطرح بوده، ولی پس از شکست ایران از روس ها و عدم حمایت انگلیسی ها و فرانسوی ها از ایرانیان در مقابل تجاوز آن کشور، با وجود قرار دادهایی در این زمینه، سران حکومت قاجار به این نتیجه رسیدند که لازم است برای راندن روسها از سرزمین مسلمانان به علمای شیعه متوسل شوند. میرزا عیسی فراهانی، ملقب به قائم مقام اول، وظیفة جلب توافق علما را برای صدور فتوا بر عهده گرفت. در مدتی کوتاه فتواها و رسائل جهادیة متعددی از عتبات و از شهر های ایران رسید که همگی بر وجوب جهاد علیه کفار روسی تأکید داشتند و میرزا عیسی قائم مقام آن ها را گرد آوری و با عنوان جهادیه منتشر کرد.[۷]
واکنش سریع علمای شیعه نشان می دهد که تمایل روحانیون مکتب اصولی به احیای روحیة بیداری اسلامی و لزوم دخالت آن ها در سیاست، روز به روز در حال گسترش بوده است. سیاست مذهبی فتح علی شاه، حداقل تا قبل از جنگ های دورة دوم ایران و روس، در جلب و حمایت از روحانیون و دعوت آن ها برای ایفای نقش در جامعه نیز به پررنگ شدن حضور این قشر منجر شد.[۸]
در دورة اول جنگهای ایران و روس از نیروی مذهبی استفادة چندانی نشد، اما این نکته ثابت شد که جامعة مذهبی می تواند در دفاع از کیان مسلمین نقش مؤثری بازی کند. البته این نقش به تنهایی نمی توانست متضمن پیروزی باشد، بلکه در صورتی به نتیجه می رسید که سایر ساختا ها و نهاد های نقش ساز و مسئول، به وظایف خود درست عمل می کردند. در فاصلة میان دو جنگ اول و دوم ایران و روس، مسائلی رخ داد که مجدداً پای علمای اصولی به میدان مبارزه با روسها کشیده شد.
واقعة قتل گریبایدوف که ناشی از واکنش مذهبی مردم بود و ادامة قیام به رهبری علمای شیعه و سنی در سرزمین های اشغالی روسها، از جمله قیام قاضی ملا محمد با شعار اتحاد شیعه و سنی تا ۱۲۴۸ ق و قیام شیخ شامل داغستانی تا ۱۲۹۲ ق، در حقیقت تداوم بیداری اسلامی بود.[۹]
از پایان جنگهای ایران و روس در ۱۳۴۳ ق تا نهضت تحریم تنباکو، فکر احیا شده و بیداری اسلامی، در ظاهر، دچار رکود و کندی شد. با این همه، تلقی ایرانیان شیعه، از مفاهیم و آموزه های فرهنگ شیعه، همچنان در حال تغییر و دگرگونی بود. نمونة بارز آن، مخالفت روزافزون بزرگ ترین روحانی آن زمان، یعنی سید محمد باقر شفتی در اصفهان با حکومت محمد شاه بود. وی تا آخرین لحظات عمرش نیز هرگز به حکومت محمد شاه تمکین نکرد. تعارض با دولت مرکزی نشان داد که مکتب اجتهادی به هیچ وجه حاضر به تسلیم در برابر سلطنت نیست.[۱۰] سیر تکاملی عقاید شیعه بر محور مکتب اجتهادی، نقش و تأثیر بیشتری در تداوم بیداری داشته است. گرچه در فاصلة جنگهای ایران و روس و نهضت تنباکو حالت رکود و سکون در نهاد دینی دیده می شود، اما این ظاهر جریان است و در باطن جنبش اصلاح طلبی و احیای فکر دینی دورة تدارک خود را سپری می کرد؛ زیرا در غیر این صورت نمی توانست در نهضت تنباکو و نهضت مشروطه خواهی و جریان های پیش و پس از آن، در آن گستره وارد جریان های سیاسی، اجتماعی و مذهبی شود. علت دیگر تکاپوهای مکتب اجتهادی در این دوره، واکنش مخالفان درونی و بیرونی آن بود. این واکنش ها در قالب ترویج صوفی گری،‌بابی گری، شیخی گری و اخباری گری نمایان شد. در پشت صحنة این جریان ها، تحریک ها، زمینه سازی ها و دست پنهان استعمار، به ویژه استعمار انگلیس نیز در کار بوده است. مانع دیگری که در مقابل روند رو به رشد مکتب اجتهاد به وجود آمد، طرح افکار و عقاید الحادی و ضد دینی، یا به عبارت دیگر سکولار و گسترش فراماسونری بود.
یکی از وظایف و چالش های نهاد دینی در این دوره، مبارزه با استعمار با تکیه بر قاعدة «نفی سبیل» و مقابله با فرقه سازی بود. سیاستهای استعماری برای ضربه زدن و ایجاد تشتت در میان شیعیان به فرقه سازی روی آورده بود. ایجاد فرقة شیخیه به کوشش سید کاظم رشتی، از شاگردان شیخ احمد احسایی صوفی مسلک و ایجاد فرقة بابیه به همت علی محمد باب، شاگرد سید کاظم رشتی، در این راستا بود. با گذشت زمان، فرقة بابیه نیز به دو شاخة ازلیه (پیروان یحیی صبح ازل) و بهائیه (پیروان میرزا حسینعلی بهاء) تقسیم شد. استعمارگران روسی از ازلیه و استعمارپیشگان انگلیسی از بهائیه حمایت و آن فرقه ها را تقویت کردند و گسترش دادند.[۱۱]
گرچه در زمان صدارت حاجی میرزا آقاسی، به امور صوفیان رجحان داده شد و محمد شاه قاجار نیز بر آن گردن نهاد، اما در زمان صدارت میرزا تقی خان امیر کبیر، عناصر درویش مسلک از حوزه های وابسته به حکومت و سلطنت طرد شدند و با سنت های بدعت آمیز و خرافه پرستی مقابله شد. او رسم بست نشینی را بر انداخت و از پذیرش وساطت ها و سفارشهای نیروهای متنفذ مذهبی، از قبیل میرزا ابوالقاسم امام جمعه خودداری کرد. وی تأکید داشت که علمای دین در امور شرعی و دینی با قدرت و قوت عمل کنند و نگذارند دین تضعیف شود. با این سیاست، در نظر داشت تا از پیدایش و گسترش فرقه سازی استعمار جلوگیری کند. آشکار ترین نمونه در این زمینه، حمایت امیر از روحانیون در برابر فتنة بابیه بود. در عرصة قضایی نیز، گامهایی برای تلفیق قوانین عرفی و شرعی برداشت و به آزادی دینی و حقوق اقلیت های مذهبی نیز توجهی مخصوص معطوف داشت.[۱۲] در مجموع، سیاست مذهبی امیر کبیر، به رغم محدود کردن نقش روحانیون، به بیداری اسلام کمک کرد. او، با ارجحیت دادن به «آگاهی» و عقلانی کردن امور در عرصه های دینی و روزآمد کردن آن و همچنین مبارزه با وهم اندیشی و خرافه پرستی، کاستن از نقش روحانیون درباری و کاهش اختیارات امام جمعه ها، نظام العلماها و سلطان الذاکرینها، خواه ناخواه، با روند تدریجی بیداری اسلامی همراهی کرد. در دورة صدارت میرزا آقاخان نوری، قضیه بر عکس شد و به روحانیون درباری و نیروهای مذهبی مقوم و مؤید حکومت قاجار، فرصت عمل بیشتری داده شد و برای جلب نظر مساعدشان به برخی از آن ها مقرری نیز پرداخت شد.[۱۳]
در دورة صدارت میرزا حسین خان سپهسالار نیز، موقعیت نهاد دینی تضعیف شد. اصلاحات غرب گرایانة وی و اعطای امتیازات به خارجیان، اعتراض و مخالفت روحانیون را بر انگیخت. یکی از روشهای سپهسالار برای اصلاحات، ترغیب ناصر الدین شاه برای سفر به فرنگستان و نشان دادن پیشرفت های غرب بود. از آن جا که اصلاحات مورد نظر سپهسالار آشکارا تقلید از قوانین و اصول زندگی و مدنیت غربی و در بسیاری موارد، مخالف قوانین اسلام و شرع بود، مخالفت روحانیون را بر انگیخت. عامل دیگر این انگیزش، اعطای امتیاز رویتر به انگلیسیها بود. به نظر روحانیون، به ویژه ملاعلی کنی دولت از راه اعطای امتیاز به بیگانگان، راه مداخلة بیشتر آنان را در ایران هموارتر می کرد.[۱۴] این اعتراض ها پیش از بازگشت ناصر الدین شاه و سپهسالار از سفر فرنگستان به ایران شکل گرفت. آن ها طی نامه ای از شاه خواستند که سپهسالار را به ایران نیاورد. نامه ها در رشت به دست شاه رسید. ناصر الدین شاه مجبور شد که سپهسالار را از صدارت عزل و به حکمرانی گیلان بگمارد و بی او به تهران بیاید.[۱۵] علما تهدید کرده بودند که در صورت عزل نشدن سپهسالار، از ایران خارج خواهند شد. شاه پس از تسلیم به خواست علما، پس از ورود به تهران، به دیدار ملا علی کنی رفت و مراتب احترام را به جای آورد تا از نارضایتی علما بکاهد. برخورد حاج ملا علی کنی با سپهسالار، شاخص ترین برخورد نهاد دینی و علمای شیعه با ارکان حکومت قاجار در دورة قاجاریه تا زمان شکل گیری نهضت تحریم تنباکو است.[۱۶] یکی از دلایل سرسختی روحانیون در برابر سپهسالار، تلاش وی به عنوان وزیر عدلیه در واگذار کردن حق انتصاب مجتهدان به محاکم شرع به دولت بود.[۱۷] در ادامة مبارزة نهاد دینی با دولت، به رهبریملا علی کنی امتیاز رویتر سرانجام لغو شد.[۱۸] حاج ملا علی کنی در این زمان، ملقب به رئیس المجتهدین بود، مقابله اش را با اقدامات مضر به حال دین، دولت و مردم به صورت همه جانبه دنبال می کرد. او به عنوان طراح سیاست مذهبی، افکار و اقدامات منورالفکران سکولار و دین ستیز را نیز زیر نظر داشت و با آن به مقابله برخاست. از جملة آن منورالفکران می توان به ملکم خان ناظم الدوله و فتحعلی خان آخوندزاده اشاره کرد. این افراد به عنوان طراحان سیاست مذهبی و افکار سکولار سپهسالار عمل و نظریه پردازی می کردند.[۱۹]
میرزا ملکم خان، به رغم تلاشش در مذهب مآبی مقاصد تجدد خواهانه اش، به اصول و مبانی فکری مکاتب مادی غرب معتقد بود و اگر آن را پنهان می کرد بنا به مصلحت اندیشی بود؛ چون در صورت بر ملا شدن چهرة واقعی او، از جامعة مسلمانان طرد می شد. وی هنگام توقف در تفلیس در ۱۲۸۹ ق در صحبتش با آخوندزاده، دین را موجب سقوط اعتبار عقل و ترجیح نقل بر عقل و محبوس کردن آن می داند، یا در جریان یک سخنرانی با عنوان «مدنیت ایرانی» در لندن، نشان می دهد که وی اندیشة تجدد خواهی و اقتباس مدنیت غربی را در لفافة دین می پیچد. او راه منحصر به فرد پیش روی مسلمانان را برای پیشرفت در این می داند که به مسلمانان تلقین شود که مبانی ترقی غرب، همه برگرفته از اصول اسلام است و مسلمانان با به کار بستن آن، خود و آن چه داشته اند را باز خواهند یافت.[۲۰] برخی اعمال و اقوال متناقض ملکم خان را «دوگانگی و نفاق» نامیده اند و سود جویی و فرصت طلبی او را تقبیح کرده اند. میرزا ملکم خان از اولین مؤسسان تشکیلات فراماسونری در ایران و فراماسون بود.[۲۱] رسوایی و خیانت مالی و سیاسی ملکم خان در جریان واگذاری امتیاز لاتاری به اوج خود رسید. در این زمان با وجود این همه دلایل، عده ای سطحی نگر فریب شعار های او را خورده بودند، اما حاج ملا علی کنی ماهیت واقعی او را شناخته و در نامه ای به ناصر الدین شاه، خطرات فراموشخانه و عقاید ملکم و لزوم طرد وی را مطرح کرد.[۲۲]
ناصر الدین شاه قاجار در جریان سفر سوم خود در ۱۳۰۶ ق به فرنگ، امتیاز انحصاری دخانیات، توتون و تنباکو را در داخل و خارج به یک شرکت انگلیسی واگذار کرد. البته این امتیاز نامه در ۱۳۰۸ ق / ۱۸۹۰ م به امضا رسید. این امتیاز از آن جا که منافع هزاران کشاورز، کارگر و بازرگان ایرانی و اقتصاد ایران را به بیگانه واگذار می کرد، از زیان بار ترین امتیازات بود. همچنین نقش روحانیون نیز کاملاً نادیده گرفته شده بود. اما دیری نگذشت که علمای شیعه و تجار متحداً به مخالفت با آن قیام کردند. علما از آن حیث که این امتیازنامه را وسیله ای برای تسلط اجنبی بر شئون یک کشور اسلامی ارزیابی می کردند و مقاصد دینی و حفظ هویت دینی جامعه را در مخاطره می دیدند و تجار نیز منافع اقتصادی خود را با خطر بزرگی مواجه می دیدند، به مخالفت برخاستند. سرازیر شدن انگلیسیها به ایران و مغایرت اعمال و رفتار و اقدامات آن ها با فرهنگ و معتقدات مذهبی مردم، به مخالفان فعالیت کمپانی رژی افزود و به تدریج جریانی عظیم به رهبری روحانیت شکل گرفت.[۲۳]
در این حرکت احیاگرانة علمای شیعه، نهاد دینی به فرصتی تاریخی دست یافت تا ثابت کند که توان بسیج عمومی مردم برای غلبه بر استبداد داخلی و استعمار خارجی را دارد و در عمل نیز با فتوای تاریخی تحریم تنباکو به دست میرزای شیرازی، به هر دو هدف رسید و دولت در مقابل مردم عقب نشینی و الغای امتیازنامه را اعلام کرد. بنا به روایت رسالة دخانیه (ملا محمد علی هیدجی)، حکم میرزای شیرازی در همان نیم روز اول تا به صد هزار نسخه رسید و مایة شگفتی ایرانیان و اعجاب خارجیان شد. هیدجی می افزاید: «حتی بانوان و نوکران ناصر الدین شاه از کشیدن توتون و تنباکو امتناع کردند، به طوری که هیچ کس را یارای آن نبود که در خیابان به حال معامله یا مصرف تنباکو دیده شود. شایع بود که حتی مسیحیان و یهودیان (هم) تحریم شرعی را رعایت می کردند».[۲۴]
نکتة مهمی که وجود دارد این است که تفکر حاکم بر نهضت که جانمایة تحرک مردم و علما را تشکیل می داد، مشروط ساختن مشروعیت نسبی حکام به حفظ تمامیت ارضی و حراست از باور ها و اعتقادات دینی مردم بود. این، اساس اندیشة سیاسی شیعه را تشکیل می داد؛ اندیشه ای که قدرت سلاطین را نامشروع تلقی می کرد و بقای آن را صرفاً برای حفظ نظام می طلبید. نکتة دیگر این بود که مذهب شیعه در این دوره به عنصری مهم در وفاق اجتماعی و همبستگی فکری مردم تبدیل شده بود. در این خیزش قطعاً ثابت شد که پادشاه قاجار دیگر قادر به اعمال حکومت مطلقه نیست و به هیچ وجه الوهیتی در قدرت برای شاه مترتب نیست. نکتة آخر این که نقش سیاسی مرجعیت در بسیج توده در آزمونی مهم اثبات شد و از آن پس مراجع ایرانی مقیم نجف تا پس از مشروطه نیز با اطمینان بیشتر به ایفای نقش اساسی در رهبری سیاسی مردم پرداختند. بدین ترتیب، نهضت تنباکو پیش درآمدی بر نهضت مشروطیت بود که حدود پانزده سال بعد به وقوع پیوست.[۲۵]
در عصر ناصری، شاهد حرکت بیدارگرانة دیگری نیز هستیم که سید جمال الدین اسد آبادی صورت داد. سید جمال پس از فراگیری بخشی از علوم اسلامی در اینران، راهی نجف شد. هزینة تحصیل و زندگی وی را شیخ مرتضی انصاری بر عهده داشت. سید جمال چهار سال در نجف تحصیل کرد.[۲۶] سید جمال تمام امیدش برای بیدار کردن جامعة ایران و دیگر جوامع اسلامی از طریق حوزه های علمیه و روحانیون بود. به همین دلیل در سفرش به شهری یا کشوری مورد استقبال روحانیون قرار می گرفت و با آن ها به مباحثة روشنگرانه می پرداخت.[۲۷]
مهم ترین اندیشة بیدارگرانة وی، اندیشة اتحاد اسلامی بود. او تردیدی نداشت که نیرومند ترین رابطه میان مسلمانان، رابطه و پیوند دینی است.[۲۸] از مهمترین کارهای وی هویت بخشیدن به جوامع اسلامی و مسلمانان بود. شعار وی «بازگشت به اسلام» و «بازگشت به قرآن» یا «احیای سنت سلف صالح» به قصد ایجاد هویت نوین برای مسلمانان بود. محور وحدت را قرآن می دانست. در عروة الوثقی نوشت: «من آرزو دارم که سلطان همة مسلمانان قرآن باشد و مرکز وحدت آن ایمان».[۲۹]
سید جمال، در کنار اندیشة اتحاد همة مسلمین، به اوضاع ایران و لزوم بیدارگری در ایران نیز توجه ویژه ای داشت. نامة او به میرزای شیرازی، نطقهای او علیه بی دینی فرمانروایان قاجار و خطرات استیلای اقتصادی بیگانگان، در بیداری اسلامی نقش فراوانی داشته است.[۳۰] سید جمال در برانگیختن روح اعتراض در سالهای منتهی به مشروطیت سهم بسیاری داشت. او آشکارا از صدر اعظم و شاه ایران خواست که اصلاح، آزادی، عدالت و قانون را مد نظر قرار دهند که موجب تبعید وی از ایران شد. او با بسیاری از آزادی خواهان نیز مکاتبه و ارتباط داشت و آن ها را به قیام بر ضد استبداد تشویق می کرد. [۳۱]
مظفر الدین شاه قاجار هنگامی به سلطنت رسید (۱۳۱۳ ق) که روابط روحانیون با نهاد سلطنت پس از صدور فتوای تحریم تنباکو، در ظاهر رو به بهبودی بود. اما اقدام حکومت مبنی بر گماردن نوزبلژیکی به ریاست ادارة کل گمرکات ایران و رفتار تبعیض آمیز وی بین بازرگانان ایرانی و خارجی و امتیاز دادن وی به بازرگانان مسیحی، موجبات اعتراض تجار و علما را برانگیخت. در تهران، مجتهد تفرشی، آیت الله میرزا ابوالقاسم طباطبایی و دیگران تصمیم؛ برکناری امین السلطان به عنوان عامل استیلای خارجیان بر امور مسلمانان کردند. به تدریج شیخ فضل الله نوری نیز به صف مخالفان پیوست. عده ای از روحانیون ایرانی مقیم نجف از جمله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی نیز با ارسال نامه هایی اعتراض خود را مطرح کردند.[۳۲] سر انجام، در جمادی الثانی ۱۲۲۱ ق به ارتداد میرزا علی اصغر خان اتابک (امین السلطان) رای دادند.[۳۳] شاه، در نهایت، مجبور به برکناری امین السلطان و انتصاب عین الدوله به جای وی شد.
به تدریج مخالفت روحانیون با شخص مظفر الدین شاه نیز آغاز شد. علت مخالفت، استقراض از کشورهای خارجی، سفر پرهزینه به فرنگستان، افزایش نفوذ خارجی، رکود و تعطیلی صنایع و مواردی از این قبیل بود.[۳۴] اما گسترش موج بیدارگری نهاد دینی فراتر از این حرفها بود و در این زمان، به رشد و بلوغ چشم گیری رسیده بود.
یکی از ابزارهای بیدارگرانه و آگاهی بخش در جریان نهضت مشروطه خواهی، نگارش و انتشار رساله هایی در موافقت یا مخالفت با مشروطیت بوده است. این رساله ها به کوشش روحانیون و علمای مکتب اصولی تهیه شده و هدف آن روشنگری مردم به ابعاد مشروطیت و تبیین انطباق یا تباین آن با احکام اسلامی است.[۳۵]
یکی از چالشهای مهم نهضت بیداری اسلامی و نهاد دینی در این عصر، برخورد با موج غرب گرایی در نظر و عمل بود. ارتباطهای فزایندة ایرانیان از راه های گوناگون، از جمله تجارت، سیاحت، اعزام دانشجو به جهان غرب و ورود مؤسسات تمدنی جدید و الزامات مدنیت غربی، که البته در بسیاری موارد صرفاً پوستة ظاهری مدنیت غربی بود، شرایط دشواری را برای تداوم احیای تفکر دینی پدید آورد. تناقضهای موجود در آرا و افکار علما نیز بر دامنة مشکلات افزود.
در عصر استبداد محمد علی شاهی، علمای مقیم نجف که به دور از فشارها و اختناق سیاسی ایران بودند، راحت تر از علمای فعال در ایران، نهضت مشروطیت و آزادی خواهی را ادامه دادند. آنها محمد علی شاه و روس های حامی او را دشمن اسلام و مسلمین معرفی کردند و به لزوم از میان بردن دولت مستبد و خروج سربازان کافر روسی از یاران تأکید ورزیدند.[۳۶] روحانیون ثلاثة نجف (تهرانی، خراسانی، مازندرانی) طی نامه ای به دولت عثمانی، که از اندیشه ی اتحاد اسلام حمایت می کرد، برای براندازی محمد علی شاه و اخراج روس ها از ایران استمداد کردند. البته باید در نظر گرفت که این استمداد خلیفه سنی بنا به مقتضیات زمان و تنگناهای موجود بوده است.
در داخل ایران نیز، تحرکات و اظهاراتی بر ضد محمد علی شاه و حضور نیروهای روسی ابراز شد. روحانیون مقیم نجف به همراه مقلدان خود در صدد حرکت به سوی ایران برای جهاد بودند که پیروزی مشروطه خواهان و ورود نیروهایی از اصفهان و گیلان به تهران و فرار محمد علی شاه و پناهندگی وی به سفارت روسیه، آن ها را از ادامة حرکت بازداشت.[۳۷]
حرکت دیگر علما در این سالها، در واکنش به بحران ناشی از اولتیماتوم روسیه به ایران در سالهای ۱۳۲۹ و ۱۳۳۰ ق است. مجلس دوم شورای ملی برای اصلاح امور اقتصادی، استخدام مورگان شوستر و چهار مستشار دیگر امریکایی را تصویب کرد و آن ها به ایران آمده، ادارة مالیه را به دست گرفتند. روسیه و انگلیس به مخالفت جدی با آن برخاستند، روسها ابتدا شفاهی و سپس در ۷ ذی الحجة ۱۳۲۹ کتبی به دولت ایران برای اخراج شوستر اولتیماتوم دادند و به دنبال آن به سرعت بخشهایی از شمال ایران را به تصرف در آوردند. در تبریز، ثقه الاسلام تبریزی را اعدام و در مشهد، حرم امام رضا ـ علیه السلام ـ را به توپ بستند و به توقیف مردم دست زدند. رئیس مجلس طی تلگرافی به آخوند خراسانی در نجف و دیگر علما از آن ها خواست تا به «تکلیف اسلامیت اقدام فرمایند». در واکنش به این درخواست، علمای نجف به اقداماتی در دفاع از استقلال ایران پرداختند. آنها با تعطیل کلاسهای درس و طرح مسئلة جهاد، مردم را به تجمع در کاظمین جهت عزیمت به ایران فراخواندند. با رؤسای عشایر نیز در این زمینه مذاکراتی به عمل آوردند که با قوای مسلح خود در جهاد علیه روسها شرکت کنند و آن ها نیز پذیرفتند. اما درگذشت آخوند خراسانی در شب قبل از حرکت، برنامة حرکت را به تعویق انداخت. پس از مدتی این جریان با ریاست و رهبری آیت الله عبدالله مازندرانی ادامه یافت. «هیئت منتخبه ای» متشکل از سیزده تن از آیات و حجج اسلام تشکیل شد و «ریاست معنویة هیئت منتخبه» به عهدة آقا میرزا مهدی آیت الله زادة خراسانی (فرزند آخوند خراسانی) گذاشته شد. فتواهای متعدد جهادیه صادر شد و مراجع ملت ایران را به اتحاد برای مقابله با دشمن تشویق کردند و تلگراف های متعددی نیز به مقامات رسمی ایران ارسال کردند. علما تهاجم اجانب را محو اسلامیت و استقلال ایران می دانستند. در این حرکت، نهاد دینی آیات و مراجعی، نظیر میرزا محمد تقی شیرازی، سید اسماعیل صدر و شیخ الشریعة اصفهانی نیز که چندان با مشروطه همنوایی نداشتند، به جمع علمای مجتمع در کاظمین پیوستند. اما دولت ایران، به علت عواقب این امر، با حرکت آن ها به سوی ایران مخالفت کرد و از هیئت منتخبه خواست که مردم را به شهرهای خود برگرداند و از تصمیم جهاد منصرف شود. آن ها نیز پس از سه ماه توقف در کاظمین به نجف و کربلا مراجعت کردند و این نهضت بدون اقدام و نتیجة عملی به پایان رسید؛[۳۸] اما نشان داد که مرجعیت شیعه به قدرت سیاسی نیرومندی تبدیل شده و توان بسیج توده ها را در حداقل زمان دارد. این امر ناشی از رشد آگاهی شیعیان و نفوذ و رسوخ حرکت ها و اقدام های بیدارگرانه و احیاگرانه در میان آن ها بوده است.
در عصر حکومت احمد شاه قاجار، جامعة ایران دچار حکومتی ضعیف و ناامنی فزاینده بود. در فضای ناامن و نامساعد حرکت های اصلاحی و بیدارگرانه دچار رکود شد و این امر بسیار مهم، که می توانست در سالهای آینده از شکل گیری حکومت دیکتاتوری به رهبری رضاخان جلوگیری کند، تحت الشعاع موضوع حکومت متمرکز و امنیت خواهی قرار گرفت.[۳۹] البته، در این سالها، به ویژه در سالهای منتهی به تأسیس حکومت پهلوی، حرکت ها و نهضت هایی با صبغة اسلامی پدید آمدند که باز هم تحت الشعاع گرایش به تمرکز و امنیت خواهی قرار گرفته، از میان رفتند. علت دیگر به نتیجه نرسیدن آن حرکت ها، عدم اتحادشان با علمای با نفوذ شیعه و مرجعیت دینی و قرائت های خاصی از اسلام بود که مآلاً نمی توانست از پایگاه مرجعیت تأیید و تقویت شود. البته این قیام ها و خیزش ها در فرصت کمی که داشتند، موفق به معرفی صحیح خود و برنامه هایشان نشدند و این امر امکان استمرار آن ها را کاهش داد. استعمار خارجی نیز در تضعیف آنها نقشی مستقیم داشته، چرا که برخی از خیزش ها، مانند نهضت جنوب، علیه حضور و تجاوز خارجی بوده است.
نهضت جنگل، به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی، در شرایطی شکل گرفت که جای جای سرزمین ایران مستعد قیام های آزادی بخش برای خاتمه دادن به حضور بیگانگان و پایان دادن به اوضاع هرج و مرج زدة داخل مرزها بود. میرزا کوچک خان پس از ایجاد ارتباط با تشکیلات اتحاد اسلام در تهران و بحث و مناظره با آنها، با این هدف که «هر دولتی که نتواند مملکت خود را از سلطه و اقتدار دشمنان خارجی نجات دهد وظیفة ملت است که برای استخلاص وطنش قیام کند» مصمم به سازمان دهی نهضتی برای دست یابی به آن هدف شد. قیام وی در جنگلهای شمال ایران شکل گرفت و از شوال ۱۳۳۳ تا ربیع الثانی ۱۳۴۰ ق به طول انجامید. او فعالیت سیاسی اش را در کنار نیروهای مذهبی روحانی آغاز کرد و در وقایع انقلاب مشروطه و پس از آن با قوای مستبدین جنگید. در جریان جنگ جهانی اول به گیلان رفت و تشکیلاتی مخفی به «نام هیئت اتحاد اسلام» را پایه ریزی و به تدریج مجاهدین را به سوی خود جلب کرد. پس از چندین سال مبارزه و وارد آمدن ضرباتی بر پیکر آن، از جمله در واقعة کودتای سرخ و سرانجام با اقدام مشترک دولت وثوق الدوله، انگلیس و شوروی، نهضت جنگل محکوم به شکست شد.[۴۰]
از حرکت های دیگر که در سالهای منتهی به تأسیس حکومت پهلوی، صبغة اسلامی داشت، قیام شیخ محمد خیابانی در شهر تبریز بود. این قیام در واکنش به انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ م دولت وثوق الدوله با انگلیس بود. البته قیامهای دیگری نیز در نقاط مختلف شکل گرفتند که به جنبشهای ضد قرارداد معروف شدند[۴۱] که به موجب این قرارداد، ادارة امور نظامی، امور مالی، ارتباطات و ادارة تشکیلات دیگری را در اختیار خود می گرفتد. شیخ محمد خیابانی از روحانیون مبارز و اصول گرای اواخر دورة قاجاریه و از آزادی خواهان و مجاهدین دورة نهضت مشروطیت بود که در تمام مراحل نهضت با نیروهای طرفدار استبداد مبارزه کرده بود که در اعتراض به انعقاد قرارداد ذکر شده و انتصاب عین الدوله به حکومت آذربایجان و پاره ای عوامل دیگر، حرکتی را علیه حکومت مرکزی سازمان دهی کرد و کنترل آذربایجان را به دست گرفت. او دشمن سرسخت بیگانگان و مخالف هرگونه مداخلة اجنبی در امور داخلی ایران بود. او همچون میرزا کوچک خان در صدد این بود که از آذربایجان شروع کند و سراسر ایران را از استیلای استبداد و استعمار رهایی بخشد.[۴۲] در اثر اعتراض های فزاینده، وثوق الدوله استعفا داد، ولی جنبش خیابانی نیز به دست دولت بعدی سرکوب شد و با کشته شدن خیابانی به پایان رسید.[۴۳]
مهم این است که حرکت خیابانی و جنگلیها را نمی توان از منظر بیداری اسلامی بررسی کرد؛ چون دیدگاه های اسلامی آن ها با دیدگاه علمای اصول گرا، که مهم ترین ویژگی آن آمیختگی دین و سیاست است، تفاوت داشت و در آن قیام ها به جدایی دین از سیاست تأکید شده بود. اما در مخالفت با استیلای کفار و بیگانگان در امور و سرنوشت مسلمین، نظر ها و دیدگاه های مشابهی داشتند و این موضوع در حرکت های ضد استبدادی و ضد استعماری بعدی نیز محرکی مؤثر بوده است.
از صحنه های دیگری که علمای شیعه دست به واکنش زدند و در قبال آن موضع گرفتند و نظرهایی ارائه کردند، طرح جمهوری خواهی رضاخان بود. این طرح در ۱۳۰۳ ش هنگامی مطرح شد که حاکمیت سلسلة قاجار کاملاً از اعتبار افتاده بود و در همسایگی ایران، در کشور ترکیه نظام جمهوری اعلام شده بود. طرح این موضوع و به خصوص متأثر بودن آن از ترکیه، دل نگرانی روحانیت را برانگیخت؛ زیرا اعلام جمهوریت را با برنامه های ضد اسلامی آتاترک در ارتباط می دانستند.[۴۴]
یکی از مخالفان جمهوریت، آیت الله سید حسن مدرس، نمایندة مجلس شورای ملی، بود.[۴۵] مدرس با جمهوری واقعی مخالف نبود و این مطلب را بارها در جواب معترضان و منتقدان گفته بود. او می گفت این جمهوری که می خواهند بر ما تحمیل کنند مبتنی بر ارادة ملت نیست، بلکه انگلیسیها می خواهند ما را به پذیرش آن وا دارند و رژیم صد در صد وابسته و تحت الحمایه را بر ایران استوار سازند و اگر نامزد جمهوری خواهی فرد آزادی خواه و ملی بود، حتماً با او همراهی می نمودم.[۴۶] حقیقت این است که جریان جمهوری خواهی رضاخان، به هیچ وجه، ماهیتی مردم سالارانه نداشت، بلکه تلاش طیفی از نخبگان فکری و سیاسی برای جابه جایی مسالمت آمیز قدرت در چهارچوب قوانین و نهاد های مستقر با هدف تشکیل حکومتی مقتدر و متمرکز بود. گذشت زمان نیز دروغ بودن ادعای جمهوری خواهی را ثابت کرد.[۴۷] مدرس در برانگیختن علما برای مخالفت با جمهوری خواهی رضاخانی نیز نقش داشته است. او در این مقطع از تاریخ معاصر ایران، در مقام مجتهدی سیاسی ـ ملی ایفای نقش می کرد. روحانیون نیز با تشکیل گردهمایی ها در قم به مخالفت برخاستند. سرانجام کار به جایی رسید که خود رضاخان دست به دامن روحانیت شد تا سرو صدا و اعتراضات ناشی از جمهوری خواهی را بخوابانند. در دورة قبل از سلطنت، رضاخان در صدد بود اقدامات خود را به کمک روحانیون عصر، به ویژه علمای مقیم نجف پیش ببرد.
خود او نیز گرایش های ظاهری طرفداری از دین نشان می داد.[۴۸] بدین ترتیب، جنبش جمهوری خواهی در پی مخالفت آشکار نیروهای مذهبی و نیز پافشاری نمایندگان جناح اقلیت مجلس به رهبری مدرس به شکست انجامید.[۴۹] مدرس به نحوة انتخابات مجلس پنجم نیز اعتراض کرد و با مرتبط کردن تقلب در انتخابات، به واهی بودن جمهوری خواهی رضاخان به افشاگری پرداخت. مدرس با استقامت و مبارزة کم نظیر، چراغ جنبش بیداری اسلامی را در این دورة اختناق فزاینده روشن نگهداشت.
دورة پهلوی اول (۱۳۲۰ ـ ۱۳۰۴ش) را می توان دورة خصومت شدید علیه فرهنگ اسلامی و نهاد های دینی دانست. یکی از عواملی که به شکل گیری و تثبیت دیکتاتوری دورة رضاشاهی منجر شد، سرخوردگی روحانیون از مشروطه خواهی و آثار گمراه کنندة شرکت مداوم و آشکار رضا شاه در مراسم مذهبی قبل از تحکیم موقعیت خود بود. در واقع دوگانگی و نفاق وی در این زمینه مؤثر بوده است.[۵۰] با این همه، نهضت بیدارگری به رغم دشواری راه، همچنان حرکتی رو به جلو داشت.
یکی از رخداد ها و تحولات مهم نهاد دینی در دورة پهلوی، تأسیس حوزة علمیة قم به کوشش آیت الله شیخ عبدالکریم حائری است. او در نهضت مشروطه خواهی خود را بی میل به آن نشان داد و از موضع گیری سیاسی دور نگه داشت. عمده ترین نتیجة تأسیس حوزة علمیة قم، انتقال مرکزیت مرجعیت شیعه از عتبات عالیه و حوزة علمیة نجف اشرف به این حوزه بود که تأثیرات فراوانی بر جامعه و مردم ایران بر جای نهاد.[۵۱] دیری نگذشت که این حوزه در مبارزه با افکار کمونیستی و اقدامات ضد دینی رضا شاه معروفیت پیدا کرد و خلأ موجود در پاسخگویی به پرسش ها و نیازهای جامعه در امور دینی و شرعی را پر کرد. از نظر سیاسی نیز، مسائل مشروطیت و دور بودن علما از مرکز تحولات انقلاب نیاز به ایجاد چنین مرکزی را مؤکد می گرداند.[۵۲] احتیاط سیاسی آیت الله حائری در شکل گیری و تثبیت موقعیت حوزة علمیة قم مؤثر بود و از گرفتار شدن آن به افراط کاری یا تفریط قبل از استحکام پایه هایش، جلوگیری کرد.
آیت الله حائری شکل سومی از مبارزة نهاد دینی را، که پی ریزی حرکت فرهنگی حوزوی و اصیل شیعی در برابر امواج فزاینده و مخرب غرب گرایی بود، پدید آورد. اگر علمای پیش از وی در بعد سیاسی و انقلابی با دو ضلع استعمار و استبداد درگیر بودند، آیت الله حائری به ضلع سوم، یعنی لائیسیسم در حال پیشروی توجه کرد و آن را جبهة اصلی مقابل دین بر شمرد و به مقابله با آن پرداخت. البته تقویت فرهنگ دینی از سوی آیت الله حائری، در آینده بیشتر ثمرات خود را بروز داد و آن پیروزی نهایی و تفوق اندیشة دینی بر سکولاریسم بود.[۵۳]
یکی از علمای روش بین و مبارز عصر رضا شاه، آیت الله محمد تقی بافقی بود. او در مراسم نوروزی ۲۹ اسفند ۱۳۰۶، که زنان درباری (بی حجاب) وارد حرم حضرت معصومه ـ علیها السلام ـ در قم شدند، به مخالفت برخاست و به همین علت دستگیر و مدتی بعد تبعید شد.[۵۴] این اعتراضات در جامعه و مطبوعات انعکاس پیدا کرد و جریان مبارزة روحانیون با سیاستهای دین ستیزانه را فعال و زنده نگهداشت.
واکنش مهم دیگر علیه سیاستهای مذهبی دین ستیزانة رضا شاه در ۱۳۰۶ ش به رهبری آیت الله نور الله اصفهانی شکل گرفت. آقا نور الله در ۳۰۶۱ ش جمعیتی به نام «اتحاد اسلامی اصفهان» از پیوند روحانیون، اصناف، کسبه، متدینین ایجاد کرد و هدف آن مقابله با سیاست های فرهنگی، مذهبی و اقتصادی حکومت پهلوی بود.[۵۵] قیام ۱۳۰۶ ش در ظاهر علیه قانون نظام وظیفه، که طلاب را نیز به خدمت نظام وظیفه ملزم می کرد، بود، اما عملاً علیه سیاستهای فرهنگی رضا شاه عمل می کرد. در ادامة این قیام، علما و طلاب اصفهان در ۲۱ شهریور ۱۳۰۶ به قم مهاجرت کردند که تا ۴ دی ۱۳۰۶ (۱۰۵روز) به طول انجامید. آیت الله حائری از مهاجرین استقبال کرد و امکانات رفاهی و زمینة انعکاس دیدگاه های آن ها را فراهم کرد. دربار ابتدا این مهاجرت را جدی نگرفت، ولی پس از آن که تیمورتاش، وزیر دربار، به دیدار مهاجرین رفت و با آن ها به گفت و گو پرداخت، نمایندگان علمای مشهد، همدان، کاشان، شیراز و برخی نقاط دیگر نیز به مهاجرین اصفهانی پیوستند. از سراسر کشور، تلگرافهایی نیز به شاه در حمایت از علما ارسال شد. با علمای مقیم نجف نیز تماسهایی برقرار شد. کار به جایی رسید که حکومت به فکر به توپ بستن قم افتاد.[۵۶] دولت به خواسته های مهاجرین تن درداد (۳۰ آذر ۱۳۰۶)، ولی علما موافقت با آن را به صدور لایحه ای از طرف دولت و تصویب مجلس موکول کردند. در نهایت مخبر السلطنه، رئیس الورزا، و تیمور تاش با ایجاد تفرقه در میان مهاجرین و بدون عمل به تعهدات و وعده ها، به این قیام پیان دادند. در این میان، درگذشت ناگهانی و نابه هنگام آیت الله نورالله اصفهانی در قم، نیز در این پایان بی نتیجه، بی تأثیر نبوده است.[۵۷] گرچه در ظاهر امر، پایان کار بی نتیجه می نمود، ولی اجتماع روحانیون و طلاب از شهرهای مختلف و تبادل اطلاعات و افکار آن ها و پخش خبرهای این اعتراض موجب امیدواری نیروهای مذهبی برای تداوم مبارزه در سالهای آینده شد. در واقع این نوع حرکت ها نوعی تدارک صبورانه برای انجام کارهای بزرگ تر در آینده بود.
در فاصلة بین سالهای ۱۳۰۷ و ۱۳۲۰ ش عرصه بر نیروهای مذهبی و عملکرد نهاد دینی بیش از پیش تنگ تر شد. در این مدت، آیت الله مدرس بر اثر ادامة مخالفت با حکومت رضا شاه به شهر خواف تبعید و سرانجام به شهادت رسید.[۵۸]
از رویداد های مهم دیگر عصر حکومت رضا شاه، قیام مسجد گوهر شاد است که در تیر ۱۳۱۴ اتفاق افتاد و یکی از علمای مشهد به نام آیت ا لله حسین قمی در اعتراض به ترویج کلاه های سبک اروپایی به تهران آمد تا شکایتش را به رضا شاه تسلیم کند، اما دستگیر و زندانی شد. در واکنش به دستگیری وی، تجمعات اعتراض آمیزی در مسجد گوهرشاد مشهد اتفاق افتاد که با کشتار مردم به دست نظامیان سرکوب شد. این بزرگ ترین قتل عام حکومت پهلوی تا ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ است. شیخ محمد تقی بهلول، واعظ معروف، به افغانستان گریخت و آیت الله قمی نیز به عراق تبعید شد. عده ای دیگر از علما و نیروهای مذهبی دستگیر و زندانی یا تبعید شدند.[۵۹] در مجموع، رویکرد غیر دینی حکومت رضا شاه در ادارة جامعة ایران، موجب ایجاد شکاف بین حکومت و مردم و ایجاد برخوردهای خشن یا زیر زمینی شدن فعالیت نیروهای مذهبی و پیدایش وضعیت انفجار آمیز در جامعه شد.[۶۰] در نتیجه، سیاستهای اسلام زدایی، ضد خود را در جامعه پرورش داد و زمینه را برای تحولات دهه ۳۰ فراهم آورد.
با شکست دیکتاتوری رضاشاه و خروج وی در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ از ایران، به یکباره زنجیر های استبداد از هم گسست و نیروهای مذهبی و احیاگران تفکر دینی نیز، همچون دیگر نیروها، خود را از قیود حکومت رضا شاه آزاد یافتند. در این فضای نسبتاً آمادة سیاسی، نیروهای مذهبی تلاش خود را برای از میان بردن فضای ضد دینی و تحمیل شده بر جامعه و احیای اندیشة دینی و بیداری اسلامی شروع کردند. در این میان، حوزة علمیة قم با وارد کردن اولین نسل دانش آموختگان نواندیش خود برای هدایت مذهبی جامعه، حیات نوینی را آغاز کرد. محور های مبارزه و فعالیت نیروهای مذهبی در اوایل دهة ۳۰ عبارت بودند از: مبارزه با افکار احمد کسروی، مبارزه برای حجاب زنان، مبارزه با کمونیسم و مبارزه با بهائیت. در مورد هر کدام از موارد ذکر شده، تبلیغات فراوان و کتب متعددی تألیف و منتشر شد؛ رسائل مختلفی نیز نوشته شد که مشخص ترین آن ها رسائل حجابیه و کتاب کشف الاسرار امام خمینی بود که در واقع ردّیه ای بر رسالة اسرار هزار ساله نوشتة حکیم زاده و آثار احمد کسروی بود. این کتاب طرح اجمالی ولایت فقیه نیز بود. از سال۱۳۲۷ ش مسئلة فلسطین نیز وارد حوزة بیداری اسلامی در ایران شد. برای رسیدن به هدفهای مذکور در چهار محور مبارزه با بی دینی، تشکلها، انجمن ها، گروه ها و احزاب سیاسی ـ مذهبی نیز به وجود آمدند.[۶۱] در کنار فعالیت های یاد شده، دو محور سنتی فعالیت روحانیون مکتب اجتهادی، یعنی مبارزه علیه استبداد و استعمار نیز دنبال شد. روحانیون تبعیدی بار دیگر به صحنه بازگشتند، که از جملة آن ها آیت الله حسین قمی و سید ابوالقاسم کاشانی بودند. برنامه های آموزش دینی و مذهبی نیز اصلاح شد و وضعیت ادارة موقوفات نیز تغییر کرد.[۶۲] از پدیده های جریان احیای تفکر دینی در دهة ۳۰ ظهور امام خمینی و ورود او به صحنة سیاسی ـ مذهبی است. ایشان در ۱۳۲۳ ش نخستین بیانیة مکتوب سیاسی خود را تحریر کرد و در آن، یاد آور شد که «انبیاء در حالی که کاملاً مجذوب تأمل دربارة خداوند بوده اند، برای تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی انسان ها قیام کرده اند. برعکس مسلمانان امروزی فقط به خاطر منافع دنیوی قیام کردند؛ و نتیجة آن هم، حاکمیت بیگانگان و عوامل آن ها، مانند رضا شاه... بود».[۶۳]
در دهه های ۳۰ و ۴۰ ش، دو رکن دیگر به ارکان فعالیت جنبش بیداری اسلامی افزوده شد و آن دو مطبوعات دینی و شاخه یا گرایش دین باور جنبش دانشجویی بود. البته مطبوعات دینی در دهه های گذشته نیز سابقة فعالیت داشت، ولی در این دو دهه از نظر کمی و کیفی گسترش چشم گیری یافت.
ویژگی جدید فعالان مذهبی مطبوعات این بود که علاوه بر روحانیون، تحصیل کرده های دانشگاهی داخل و خارج نیز به نویسندگی مذهبی روی آوردند و در شناساندن اسلام به نسل جوان کوشیدند. بخشی از مقالات مطبوعات مذهبی، سعی در تطبیق علم و دین یا اثبات مسائل دینی با استفاده از دانش جدید داشتند. از نشریات مذهبی این دوره می توان به خرد، سالنامه و هفته نامة نور دانش، آیین اسلام، پرچم اسلام، دنیای اسلام، وظیفه، مسلمین، محقق، تعلیمات اسلامی، ستارة اسلام، ندای حق، حیات مسلمین و تاریخ اسلام اشاره کرد.[۶۴]یکی از بارز ترین صحنه های پیروزی جنبش بیداری اسلامی، در نهضت ملی شدن صنعت نفت به نمایش گذاشته شد. این نهضت مهم ترین حرکت ضد استعماری دهة ۳۰ ش به شمار می رود. در جریان ملی شدن صنعت نفت، دو گرایش فکری ملی گرایی و مذهبی به هم رسیدند و از اقدامات متحدانة خود در دفاع از حقوق مردم نتیجة درخشانی گرفتند. رهبر ملی، محمد مصدق و رهبر ملامنازع مذهبی، آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی بود. آیت الله کاشانی سال ها با سلطة استعماری انگلیس در عراق و ایران مبارزه کرده بود و در این برهه از زمان با تکیه بر قاعدة «نفی سبیل» به نفی سلطة انگلیس بر ایران، به ویژه صنعت نفت پرداخت. با توجه به پایگاه توده ای ایشان و مذهبی بودن جامعة ایران، وی توانست همچون پلی ارتباطی، مردم مذهبی را به اندیشه های جبهة ملی پیوند دهد.[۶۵] اعلامیه ها، سخنرانی ها و فتوائیه های آیت الله کاشانی به مبارزة مردم مشروعیت دینی داد و براهین عقلی و شرعی لزوم ملی شدن را تبیین کرد. در این زمینه، با روحانیون و دیگر نیروهای مذهبی در تهران و شهرستان ها نیز تماس گرفت و آن ها را به حضور در صحنة مبارزه فرا خواند. و با مصاحبه های متعدد خارجی نیز استدلال ها و دیدگاه ها خود و مردم را به گوش جهانیان رسانید.[۶۶]
آیت الله کاشانی، برای عملی کردن دیدگاه های خود در جریان نهضت ملی شدن نفت، از تشکیلات مجمع مسلمانان مجاهد و جمعیت فداییان اسلام نیز بهره می برد. هستة اولیة مجمع، جمعیت فداکاران اسلام بود که در ۱۳۲۲ ش تأسیس شده بود، البته هستة اولیة جمعیت فداییان اسلام نیز به آن تشکل می رسد. مجمع دیدگاه های خود را از طریق روزنامة «مهر میهن» منتشر می کرد.[۶۷] فداییان اسلام در تحولات دهة ۱۳۲۰ ش حضور فعالی داشتند. مبارزه با افکار کسروی و همفکرانش فعالیت اصلی آن ها بود. آن ها در کنار تبلیغات و فعالیت فرهنگی به مبارزة قهر آمیز نیز معتقد بودند. آن ها بر آن بودند که مسلمانان نباید از کشتن و کشته شدن دشمنانشان هراسی در دل راه دهند. دشمنی که به حقایق اسلام گردن ننهد و قصد تجاوز به مسلمین را داشته باشد، باید نابود شود.[۶۸] آن ها در راستای تحقق اهداف خود احمد کسروی، عبدالحسین هژیر و حاجی علی رزم آرا را ترور کردند. قتل رزم آرا نقش مؤثری در تسریع روند ملی شدن صنعت نفت و تصویب لایحة آن در مجلس شورای ملی و سنا داشت.[۶۹] در واقع، قتل رزم آرا آخرین گام پیروزی در نهضت ملی شدن نفت بود.
صحنة دیگری که روحانیت مبارز شیعه در مقابل استبداد و استعمار پیروز شد، قیام سی ام تیر ۱۳۲۱ بود. در فاصلة ۲۵ تا۳۰ تیر ۱۳۳۱ که مصدق استعفا داد و محمد رضا پهلوی بلافاصله احمد قوام را به جای وی به نخست وزیری منصوب کرد، بی درنگ آیت الله کاشانی بار دیگر وارد صحنه شد. سخنرانی ها، مصاحبه های مطبوعاتی و اعلامیه های وی چنان تأثیری گذاشت که یک اعتراض سراسری علیه دولت قوام شکل گرفت. پاسخ مردم به ندای مرجعیت سیاسی بیانگر رشد مطلوب بیداری اسلامی و همه گیر شدن آن در ایران بود. او در واکنش به اعلامیة تهدید آمیز احمد قوام، طی اعلامیه ای گفت: «اعلامیة ایشان در نخستین روز زمامداری به خوبی نشان می دهد که چگونه بیگانگان در صددند که به وسیلة ایشان، تیشه به ریشة دین و آزادی و استقلال مملکت زده و بار دیگر زنجیر اسارت را به گردن ملت مسلمان بیندازند. توطئة تفکیک دین از سیاست، که قرون متمادی، سرلوحة برنامة انگلیسی ها بوده و از همین راه ملت مسلمان را از دخالت در سرنوشت و امور دینی و دنیوی باز می داشته است، امروز سرلوحة برنامة این مرد جاه طلب قرار گرفته است. احمد قوام باید بداند که در سرزمینی که مردم رنجیدة آن، پس از سالها رنج و تعب، شانه از زیر بار دیکتاتوری بیرون کشیده اند، نباید رسماً اختناق افکار عقاید را اعلام و مردم را به اعدام دسته جمعی تهدید نماید. من صریحاً می گویم که بر عموم برادران مسلمان لازم است که در راه این جهاد اکبر، کمر همت محکم بسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعمار ثابت کنند که تلاش آن ها در به دست آوردن قدرت و سیطره گذشته محال است». در ۲۹ تیر ۱۳۳۱ نیز طی پیامی به دربار گفت: «به عرض اعلیحضرت برسانید، اگر در بازگشت دولت دکتر مصدق، تا فردا اقدام نفرمایند، دهانة تیز انقلاب را با جلوداری شخص خودم متوجه دربار خواهم کرد».[۷۰] در مصاحبه های خود نیز اعلام کرد: «اگر پای یک کارشناس انگلیسی به مؤسسات نفتی آبادان برسد، من دستور خواهم داد که تمام تأسیسات نفتی و پالایشگاه ها را آتش بزنند و نابود کنند... اگر کار سخت شود خودم حاضرم کفن بپوشم».[۷۱] سرانجام بر اثر اتحاد نیروهای مذهبی با نیروهای ملی گرا، و با بسیج توده های مردم، احمد قوام بر کنار و مصدق به جای وی انتخاب شد. قیام سی تیر در واقع اوج قدرت و نیرومندی مرجعیت شیعه و نهاد دینی در مسائل سیاسی بود.
از دیگر اقدامات بیدارگرانه در قالب احیای تفکر دینی، تلاش آیت الله بروجردی برای خروج روحانیت شیعه از انزوای مذهبی در جهان اسلام بود. او ابتدا هیئتهایی از مبلغان جوان و اندیشمند مذهبی حوزة علمیة قم را برای رسیدگی به امور شیعیان و مسلمانان به کشور های مختلف روانه کرد و در اروپا، آمریکا، آفریقا و آسیا مراکز اسلامی ویژه ی شیعیان تأسیس کرد. مهم ترین اقدام وی در این زمینه، اعزام علامه شیخ محمد تقی قمی به قاهره و هم زمانی حضور وی در آن سرزمین با سفارت قاسم غنی بود. بنا به حکایت اسناد وزارت امور خارجه، این دو با مساعی مشترک توانستند ارتباطات گسترده ای با علمای اهل سنت ایجاد کنند و به تبیین و تشریح مبانی اهل شریعت بپردازند. این اقدام در نهایت به تأسیس نهاد دارالتقریب مذاهب اسلامی انجامید.[۷۲]
چنان که قبلاً نیز اشاره شد، یکی از ارکان جدید جنبش بیداری اسلامی، پیدایش و تثبیت جنبش دانشجویی، به ویژه طیف مذهبی و اسلام گرای آن، بود. در دانشگاه ها که کانون برخورد افکار مختلف بود، تفکر دفاع از اسلام و هویت دینی به تدریج رشد کرد. هدف این حرکت، پیراستن اسلام از باورهای غلط و معرفی اسلام به عنوان دینی سازگار با علم، عدالت اجتماعی، برابری و آزادی بود که در ضمن با جهل، ظلم و نابرابری و استبداد و استعمار در تعارض است. بخش عمده ای از شکل گیری این جنبش، در نتیجة فعالیت های متفکران روحانی و استادان و آموزگاران اسلام گرا و دین باور، مانند آیت الله طالقانی، استاد محمد تقی شریعتی،حسینعلی راشد، محمد تقی فلسفی، دکتر محمود شهابی، دکتر عطاء الله شهاب پور، مهدی بازرگان، یدالله سحابی و دیگران بود که در دهه های آینده به تعداد آنها افزوده شد. گروهی از دانشجویان نیز با ایجاد تشکلی به نام «انجمن اسلامی دانشجویان» حرکت یاد شده را تقویت کردند و گسترش دادند. این انجمن در ۱۳۲۰ تأسیس شد و در دو دهة آینده به تکامل رسید.[۷۳] از کانون های ترویج بیداری اسلامی، به ویژه در دهة ۴۰ ش، مساجد بودند که در هر کدام از آن ها، یکی از مبارزان مذهبی برنامه های سخنرانی و تفسیر قرآن برگزار می کردند. در این میان نقش مسجد هدایت در تهران و فرد اول آن، یعنی آیت الله طالقانی، برجسته بوده است. هدف آیت الله طالقانی ترویج اسلام راستین در بین جوانان و روشنفکران و جلوگیری از افتادن آن ها به دامن کمونیسم با تفکرات غرب گرایانه بود. در دهة ۴۰ ش، به ویژه پس از کودتای امریکایی ـ انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و استقرار مجدد دیکتاتوری سلطنتی و مبارزة دوباره با مظاهر دینداری و اقدامات فزایندة ستیز با دین، که نوعی خلأ مذهبی و فکری ایجاد کرد، آیت الله طالقانی مبانی ترقی مذهبی را مطرح کرد. سخنرانی ها و جلسات تفسیر قرآن وی، که در آن مبارزان پیشرو مذهبی ـ‌ سیاسی و طلاب و دانشجویان شرکت می کردند،[۷۴] در تداوم حیات جنبش بیداری نقش بسزایی داشته است. به تدریج مسجد هدایت به یکی از کانون های مهم پیوند نسل جوان، به ویژه دانشجویان و تحصیل کردگان با معارف دینی شد. چنان که در سالها و دهه های آینده، بسیاری از شرکت کنندگان در جلسات مسجد هدایت، جزو چهره های فعال سیاسی یا فرهنگی شدند و عده ای از شاگردان مسجد هدایت نیز در راه مبارزه برای احیای دین و حفظ آن به شهادت رسیدند. از چهره های مشهور می توان به آیت الله مرتضی مطهری، محمد علی رجایی، مهدی بازرگان، جلال الدین فارسی، محمد جواد باهنر اشاره کرد. از مسجد هدایت به دلیل نقشی که در نشر معارف دینی ایفا کرد، به عنوان «دالان دانشگاه» نام برده شده که در آن در کنار جلسات مذهبی، مسائل روز دنیا با ارزش های اسلامی به صورت تطبیقی بررسی می شد.[۷۵]
در دهة ۴۰ ش، حکومت پهلوی نیز مجدداً سیاست ضد دینی عصر رضا شاه را در سطحی گسترده تر آغاز کرد و به تخطئة باور های ملی و ارزشهای اسلامی و جابه جا نمودن فرهنگ غربی با آداب و رسوم ایرانی و سنن اسلامی پرداخت. در این میان، تأسیس ساواک در ۱۳۳۵ ش، در حمایت از آن سیاست تأثیر فراوانی داشته است.
دهه های ۵۰ و ۶۰ش به لحاظ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و رشد فزایندة بیداری اسلامی و احیای تفکر دینی، جایگاه خاصی در تاریخ معاصر ایران دارد. در این دو دهه، جریانی اصیل در شکل و محتوای حقیقی آن در عرصة تفکر نوین دینی پدید آمد که رهبر واقعی و بلامنازع آن امام خمینی بود. ایشان هم در حوزة مبانی نظری و هم در قلمرو عملی با احیاگران پیشین تفاوت اساسی داشت. همچنین در این دوره، دیگر جریان های فکری معتقد به اسلام سیاسی و استقرار حکومت دینی، آن جریان اصیل و ریشه دار را تقویت کردند.
در واپسین سال دهة ۴۰ ش تحت تأثیر شرایط بین المللی، از شدت اختناق سیاسی جامعة ایران کاسته و فضای باز سیاسی نیم بند و آزادی کنترل شده ای ایجاد شد. تحول بین المللی ناشی از پیروزی حزب دمکرات به رهبری جان اف کندی و تأکید وی به ایجاد فضای باز سیاسی و اصلاحات سیاسی ـ اجتماعی در کشور های تحت نفوذ امریکا ایجاد شده بود. هدف این سیاست مهار بحران های سیاسی و اجتماعی در این کشور ها و ایجاد مانعی در برابر توسعة کمونیسم بود.[۷۶] اجرای اصلاحات ارضی و دیگر اصول انقلاب سفید در ایران نیز در جهت تأمین خواست دموکرات های دولت کندی در ایران بود که رژیم پهلوی به ناچار به آن تن داده بود. مخالفت نیروهای مذهبی به رهبری امام خمینی با اقدامات به ظاهر اصلاح گرایانه و در عمل غربی کردن ایران با حمایت مادی و معنوی تمام عیار امریکا سرآغاز دورة سوم تاریخ روشنفکری ایران شد که روشنفکری دینی و موج بیداری اسلامی جریان مسلط و غالب آن بود. در این موجب، تغییری جدی در فضای روشنفکری ایران پدید آمد که از آن به «توبة روشنفکری» تعبیر شده است.[۷۷]
در آغازین روزهای ۱۳۴۰ ش رخداد دیگری که به نوعی بر بیداری اسلامی تأثیر گذاشت، درگذشت آیت الله بروجردی بود. وی پانزده سال بلامنازع مرجعیت شیعه را در اختیار داشت، لذا خلأ بزرگی در این زمینه پدید آمد. در این زمان مجتهدانی در ایران و نجف بودند که صاحب رساله، یا در معرض مرجعیت قرار داشتند که امام خمینی و آیات گلپایگانی، مرعشی نجفی، شریعتمداری، حکیم، خویی، شاهرودی،شیرازی و یثربی از جملة آن ها بودند.[۷۸] هیئت حاکمه نیز در صدد انتقال مرکز مرجعیت به نجف بود، لذا پیام تسلیت درگذشت آیت الله بروجردی را به آیت الله حکیم فرستاد.[۷۹]
پس از درگذشت آیت الله بروجردی عده ای از روحانیون اصول گرای نواندیش و برخی روشنفکران دین باور غیر روحانی با تشکیل جلساتی موضوع مرجعیت را بررسی و مطالبی را به صورت مقاله گردآوردند که در کتابی با نام بحثی دربارة مرجعیت و روحانیت، در ۱۳۴۱ ش منتشر شد.[۸۰] مباحث مطرح شده بیانگر نوگرایی دینی و اندیشه های اصلاحی در حوزة دین بود، از قبیل خرافه زدایی از دامن دین اسلام، لزوم آشنایی رهبری شیعه با علوم تخصصی روز، فراهم ساختن اساس اقتصادی مستقل برای پشتیبانی از فعالیت های مذهبی و رهانیدن آن از چاپلوسی در مقابل دولت و عوام پیشنهاد مرجعیت دسته جمعی موسوم به «شورای فتوا».[۸۱]
در موج جدید بیداری اسلامی، امام خمینی و روحانیون همفکر وی، کوشیدند که سیاست را بر محور مرجعیت بازگردانند. طیف مذهبی جنبش دانشجویی نیز به تحقق این هدف کمک می کرد. برای تبیین این اندیشه، می توان از اصطلاحات «معنویت گرایی در سیاست» و «بازگشت به خویشتن انسان مسلمان ایرانی» استفاده کرد.[۸۲] امام خمینی، برای تحقق این هدف، به تقویت حوزة علمیه پرداخت.[۸۳]
تصویب لایحة انجمن های ایالتی و ولایتی در ۱۶ مهر ۱۳۴۱ در هیئت دولت، که بر اساس آن قید اسلام از شرایط انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان حذف شد و به جای سوگند به قرآن، سوگند به کتاب آسمانی جانشین شد، بحران عظیمی را در پی آورد که خود نیز زمینه ساز بحران ها و تحولات دیگری در آینده شد.[۸۴] امام خمینی از این پس، رسماً فعالیت های خود را با فراخوانی و تشکیل جلسات مشورتی میان علمای قم آغاز کرد.[۸۵] نکتة تازه در رهبری امام خمینی این بود که انتقاد هایی که تاکنون متوجه دولت بود، از این پس متوجه محمد رضا پهلوی شد.[۸۶] مقاومت های حکومت پهلوی در برابر اندیشه های احیاگرانه، موجب شد که اصلاح گری به اندیشة انقلابی تبدیل شود.[۸۷]
امام خمینی مخالفت خود با لایحة مذکور را با وارد کردن ایراد های شرعی به آن آغاز کرد و خواستار لغو آن شد. طی تلگرافهایی در اعتراض به شاه و علم (نخست وزیر) عواقب وخیم تنخطی و تخلف از قرآن و احکام اسلام را یاد آور شد.[۸۸] با تلاش امام خمینی، مخالفت و مبارزة همه گیر شد. مقلدان و شاگردان امام، به طرق مختلف اخبار و اطلاعات و پیامهای امام را به سراسر کشور انتقال داد و بدین ترتیب به منزلة پلی بین حوزة علمیة قم، افکار امام خمینی و شهر های خود عمل کردند.[۸۹]
مرحلة اول نهضت بیداری اسلامی با عقب نشینی رژیم پهلوی و لغو لایحة انجمن های ایالتی ولایتی در ۱۰ آذر ۱۳۴۱ با موفقیت به پایان رسید. مرحلة بعدی، مخالفت مراجع و علما با همه پرسی اصول ششگانة انقلاب سفید بود که در ششم بهمن ۱۳۴۱ انجام شد و به دنبال صدور اعلامیه ها، تجمعات اعتراض آمیز و سخنرانی و نشست های مشورتی صورت گرفت که سبب شد افراد کمتری در همه پرسی شرکت کنند.[۹۰] رخداد مهم در این زمینه واقعة دوم فروردین ۱۳۴۲ بود که حکومت پهلوی به سرکوب روحانیون در مدرسة فیضیة قم و مدرسة طالبیة تبریز دست زد که طی آن عده ای کشته و مجروح شدند. نکتة جالب این که رژیم پهلوی برای فریب افکار عمومی، آن را نزاع بین روحانیون مخالف اصلاحات ارضی و دهقانان موافق آن، که به قصد زیارت به قم آمده بودند، اعلام کرد. این اقدام رژیم نیز همچون اقدامات ضد دینی قبلی نتیجة معکوس به بار آورد و موجی از خشم و نفرت در سراسر کشور پدید آمد و حتی واکنشهایی در حوزه های علمیة نجف و کربلا ایجاد شد و سیل تلگراف ها و و اعلامیه ها روانة ایران گردید.[۹۱]شدید اللحن ترین اعلامیه را نیز امام خمینی صادر کرد که به اعلامیة «شاه دوستی، یعنی غارتگری» معروف شد.[۹۲]
مرحلة دیگری از نهضت، که به دلیل اهمیت و تأثیر گذاری آن در تحولات نهضت اسلامی در آینده، مقطعی از تاریخ معاصر شد، قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ است. در محرم این سال، روحانیون مبارز به انتقاد از اعمال سرکوبگرانة رژیم پهلوی پرداختند و در نهایت، محافل عزاداری به کانون های مبارزه و فعالیت سیاسی تبدیل شدند. در این فعالیت ها، سه قشر قدرتمند و تأثیر گذار بازاری، دانشگاهی و روحانی اتحاد خود را به نمایش گذاشتند. نقطة اوج این جریان، سخنرانی امام خمینی در عصر روز عاشورا در مدرسة فیضیة قم بود که اعلام کرد: «هدف نهضت، مبارزه با شاه و اسرائیل و حفظ اسلام از خطر ناشی از آن است». در بخش دیگری خطاب به محمد رضا پهلوی گفت: «من نمی خواهم تو (در سرنوشت) مثل پدر بشی، این ها می خواهند تو را یهودی معرفی کنند که من بگویم کافری، تا از ایران بیرونت کنند و به تکلیف تو برسند.»[۹۳]
قیام پانزده خرداد در واقع نوعی نمایش گرایش جدی تر روحانیون به فعالیت های سیاسی و تلاش برای تحقق اسلام سیاسی بود. بازاریان نیز با چرخش از ایدئولوژی ملی گرایانة دهه های قبل، به سوی ایدئولوژی اسلام سیاسی با هدایت مراجع و روحانیون روی آوردند که این رویکرد نوین از ویژگی های بیداری اسلامی دهة ۵۰ است. نکتة قابل تأمل دیگر، سرعت بالای پیام رسانی و اطلاع رسانی در گسترة جغرافیایی ایران و شرکت قشرهای مختلف مردم در آن بود.[۹۴] این قیام نشان داد که بیداری اسلامی به جریان قدرتمندی تبدیل شده است.
در فاصلة درگذشت آیت الله بروجردی تا قیام ۱۵ خرداد، امواج فرعی دیگری بیداری اسلامی را تقویت کردند که جان مایة فعالیت های آن ها نیز مذهبی و اسلامی بود و با درهم آمیختن مذهب و ملی گرایی جناح غیر روحانی، روشنفکری دینی و نهضت احیاگری دینی را شکل دادند. البته سابقة این جریان به دهه های پیش باز می گردد. نهضت آزادی ایران یکی از تشکل های سیاسی ـ مذهبی بود که در اواخر اردیبهشت ۱۳۴۰، به کوشش مهدی بازرگان، یدالله سحابی،آیت الله طالقانی و چند ملی گرای دیگر معتقد به اصول مذهبی تأسیس شد. بازرگان هدف از تشکیل نهضت را «حفظ اصالت نهضت ملی در چارچوب وحدت با جنبش نوین اسلامی» اعلام کرده است.[۹۵] عضویت افرادی چون جلال الدین فارسی و محمد علی رجایی و دوستی و ارتباط افرادی، چون آیت الله بهشتی و آیت الله مطهری و محمد جواد باهنر با رهبران آن نهضت، بیانگر توجه آن ها به دین اسلام است. در مرامنامة نهضت آزادی ایران نیز در کنار تأکید به احیای حقوق اساسی ملت ایران به «ترویج اصول اخلاقی، اجتماعی و سیاسی بر اساس مبادی دین مبین اسلام» اشاره شده است.[۹۶]
واکنش رژیم پهلوی به فعالیت های آن نهضت، دستگیری و محاکمة رهبران و سران آن بود. جلسات محاکمه به صحنه های سیاسی تبدیل شد و طلاب علوم دینی، فعالان سیاسی و دانشجویان، در جلسات شرکت و با آیت الله طالقانی و دیگران دیدار و گفت و گو کردند.[۹۷]
از نظر ماهیت نیز، این جلسات در عمل به محاکمة دولت کودتا و افشاگری در مورد عملکرد رژیم پهلوی تبدیل شد که در مجموع به روند بیداری اسلامی شتاب بخشید.[۹۸]
از ویژگی های بیداری اسلامی به رهبری امام خمینی در این سالها، می توان به تقویت اندیشة پیوند دین و سیاست، سازش ناپذیری با رژیم پهلوی، تثبیت اجتهاد سیاسی در حوزه های علمیه و تلفیق نظر و عمل در مبارزه با استبداد و استعمار اشاره کرد که از همه مهم تر، استکبار دورة جدید جهان را هدف قرار داد. از دیگر احیاگران این سال ها، می توان به محمود طالقانی و مرتضی مطهری اشاره کرد که بیشتر به فعالیت های فکری پرداختند.[۹۹]
طیف مذهبی جنبش دانشجویی نیز در این سال ها در جریان بیداری سهم قابل توجهی داشت. آن ها با روحانیون اندیشمند و مبارز، همچون علامه طباطبایی، آیات مطهری و طالقانی در تماس بودند. دانشجویان در قالب انجمن اسلامیِ دانشجویان با پشتوانة دو دهه فعالیت، بر محور موضوعات فرهنگی به دفاع از دین اسلام در برابر افکار مارکسیستی و ایده های غرب گرایانه می پرداختند و به همبستگی ملل مسلمان تأکید داشتند ؛ با آغاز نهضت اسلامی با امام خمینی نیز ارتباط بر قرار کردند. امام خمینی به عنوان مرجع تقلید سیاسی، خلأ رهبری برجستة مذهبی جنبش دانشجویی را برطرف کرد.[۱۰۰]
به دنبال تبعید امام خمینی به ترکیه و سپس به نجف اشرف، که بر اثر فعالیت های سیاسی فزایندة ایشان و مشخصاً در اعتراض به تصویب لایحة کاپیتولاسیون صورت گرفت، استبداد و اختناق سیاسی افزایش یافت و فعالیت های سیاسی زیرزمینی شد. ترور حسن علی منصور، نخست وزیر وقت، نیز به تشدید اختناق کمک کرد. لذا در این سال ها، مبارزه بیشتر به روش های قهر آمیز و مبارزة عقیدتی سوق داده شد. فعالیت هیئت های مؤتلفة اسلامی، حزب ملل اسلامی و سازمان مجاهدین خلق در چهارچوب نگرش جدید شکل گرفت. در این میان، حزب ملل اسلامی در تأثیر از فضای فکری حاکم بر جهان اسلام و با پیروی از روشنفکران و مصلحان دینی، درصدد تشکیل حکومت اسلامی فرامذهبی و فراملیتی، از طریق انقلابی انترناسیونالیستی اسلامی بود.[۱۰۱] در این میان، سازمان مجاهدین از ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۰ ش به مطالعات تئوریک و فراگیری آموزش های نظامی مشغول شدند و در عمل، تأثیر چندانی بر روند جنبش بیداری اسلامی در دهة ۵۰ ش نگذاشتند. از ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۳ ش، با آشکار شدن روش مبارزة مسلحانه، بسیاری از بنیان گذاران و رهبران آن دستگیر، زندانی، یا اعدام شدند.[۱۰۲] جنبش در ۱۳۵۴ ش نیز دچار انشعاب شده و به دو گروه اسلامی و مارکسیست تقسیم شدند که به درگیری های خونین درون حزبی منجر شد.[۱۰۳]
از ۱۳۵۶ ش، از اختناق سیاسی کاسته شد و به تدریج زندانیان سیاسی نیز آزاد شدند. در این سالها هیئت های مؤتلفه در قالب فعالیت های فرهنگی و کم رنگ سیاسی، از سوی مبارزانی، چون محمد جواد باهنر، محمد علی رجایی، هاشمی رفسنجانی، جلال الدین فارسی و دیگران احیا شد.[۱۰۴] فعالیت های شرکت سهامی انتشار، که آثار متفکران مبارز مذهبی را منتشر می کرد، در اشاعة تفکر دینی موثر بوده است.[۱۰۵]
در کنار احیاگران و مصلحان دینی، آثار و اندیشه های افرادی، چون جلال آل احمد، مهدی بازرگان و علی شریعتی نیز در امتداد تقویت بیداری اسلامی بود. آل احمد در کتاب های غرب زدگی و در خدمت و خیانت روشنفکران به تبیین ابعاد غربزدگی و روشنفکری پرداخت. او شیعه را نیز عنصری تفکیک ناپذیر از هویت ایرانی معرفی کرد و به نقش روحانیون در مقابله با تسلط غرب تأکید کرد.[۱۰۶] بازرگان، نیز با پشتوانة فعالیت های سیاسی گسترده، از دهة ۵۰ ش به مبارزة ایدئولوژیک در عرصة قلم روی آورد. در ۱۳۴۵ ش مهم ترین اثر خود، یعنی بعثت و ایدئولوژی را به رشته تحریر کشید.[۱۰۷] این نوع فعالیت ها در دهة ۶۰ ش نیز تداوم پیدا کرد. فعالیت های فکری شریعتی نیز به دلیل نفوذ و ایجاد تحرک اسلامی در قشر دانشگاهی و جوان و دور کردن آن ها از تفکرات غرب گرایانه و مارکسیستی دارای اهمیت است. او با طرح گفتمان بازگشت به خویشتن، دنبالة گفتمان غربزدگی آل احمد را گرفت.[۱۰۸]
در دهة ۵۰ ش، به ویژه نیمة دوم آن، جنبش بیداری جهان اسلام و تلاش های استقلال طلبانة ملل اسلامی نیز در تحرک جریان بیداری اسلامی ایران تأثیر داشته است. در این میان، پیروزی مبارزان مسلمان الجزایری و جنبش فلسطین تأثیر بیشتری داشته است.[۱۰۹]
مهمترین رخداد این دوره، آغاز بحث حکومت اسلامی در ۱۳۴۸ ش، با عنوان «ولایت فقیه» از سوی امام خمینی در نجف بود. ایشان در این جلسات به اثبات و تبیین حکومت فقیهان و پیوند دین و سیاست و فراتر بودن ایدئولوژی نسبت به عبادت پرداختند. در ضمن بحثها علیه حکومت ایران و کشور های اسلامی نیز موضع گرفتند و صاحب نظران را به مطالعه و بررسی در این زمینه فراخواندند.[۱۱۰] اندیشه های ایشان از طریق شبکة پیام رسانی به ایران منتقل و باعث روشنگری و حرکت تازه ای در میان مبارزان ایرانی شد.
یکی از عوامل تقویت و پخش اندیشه های امام خمینی در اروپا و امریکا، دانشجویان مسلمان ایرانی بودند که در قالب انجمن های اسلامی فعالیت می کردند و با نجف در ارتباط بودند. دسترسی آن ها به مطبوعات و رسانه های گروهی در فضای مناسب سیاسی، به آنان امکان بیشتری برای تبلیغ و فعالیت می داد. در این میان، حضور آیت الله بهشتی در رأس مرکز اسلامی هامبورگ در آلمان و ارتباط وی با دانشجویان از اهمیت بالایی برخوردار بود. دانشجویان مسلمان ایرانی در اروپا از ۱۳۴۵ ش، نشریه ای نیز به نام اسلام، مکتب مبارزه منتشر کردند.[۱۱۱] در دهة ۶۰ ش، سخنرانی های علی شریعتی در حسینیة ارشاد و ممنوع شدن تألیفات وی، گرایش بیشتری را در قشر دانشجو برای مطالعة آثار وی پدید آورد. صحبت های او که آمیزه ای از جامعه شناسی، تاریخ، فلسفه و دین بود، در میان طیف مذهبی جنبش دانشجویی، بیداری اسلامی را تقویت کرد.[۱۱۲] آثار و سخنرانی های مطهری و مفتح، محمد تقی جعفری و فخر الدین حجازی نیز در دانشگاه، ضمن تقویت همگرایی و تعامل سازنده حوزه و دانشگاه، بیداری اسلامی را به سلاح علم، ایمان و آگاهی روزآمد، به صورت توأمان مسلح کرد.
حکومت پهلوی در ۱۳۵۱ ش اقدام به تأسیس سپاه دین کرد تا فعالیت های روحانیون مخالف را مهار کند. اما این اقدام نیز نتیجة معکوس به بار آورد و روحانیون با هدایت امام خمینی به شدت علیه اقدام مذکور موضع گیری کردند و به تبلیغات گسترده ای علیه رژیم دست زدند.
در سال های ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ ش به دلیل حاکمیت بی سابقة اختناق سیاسی و فضای سرکوب و همچنین زندانی شدن بسیاری از مبارزان و متفکران مذهبی طراز اول، جنبش بیداری اسلامی دچار رکود مقطعی شد و بیشتر در قالب جنبش دانشجویان به حیات خود ادامه داد. دانشجویان اسلام گرا با ایجاد نمازخانه های متعدد در دانشگاه ها، ترتیب برنامه های کوهنوردی، برگزاری نماز جماعت، جلسات بحث خانگی برای مقابله با چالش های ایدئولوژیک، مقابله با گسترش ابتذال فرهنگی در دانشگاه ها و جامعه و مواردی از این قبیل، دورة رکود را به دورة بعدی، که خیزش نهایی برای پیروزی انقلاب بود، پیوند دادند.[۱۱۳]
در دهة ۶۰ ش، در کنار فعالیت جریان های فکری و سیاسی اسلامی اصلی، گروه هایی نیز فعال بودند که اندیشه های مذهبی افراطی داشتند. از این گروه ها که با روحانیون نیز مرتبط بودند،‌می توان به هفت گروه امت واحده، توحیدی صف، فلق، فلاح، منصورین و موحدین اشاره کرد. گروه هایی نیز به رغم گرایش های مذهبی، مستقل از روحانیت عمل می کردند که گروه فرقان و آرمان مستضعفین، از جملة آن ها بودند.[۱۱۴]
یکی از کانالهای مهم برای پیشبرد روند بیداری اسلامی در دهه های ۵۰ و ۶۰ ش، حوزه های علمیه، مدارس علوم دینی و شبکة روحانیون مبارز تبلیغی بود. مهم ترین و گسترده ترین حوزه، حوزة علمیة قم بود. از مؤسسات وابسته به حوزة علمیة قم، که در این عصر تأسیس و شروع به فعالیت کردند، می توان به مکتب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ (تأسیس: ۱۳۴۰ ش)، جامعة مدرسین حوزة علمیة قم (تأسیس : ۱۳۴۲ش)، و موسسة در راه حق (تأسیس: ۱۳۴۵ش) اشاره کرد.[۱۱۵] تأسیس دارالتبیلغ اسلامی و انتشار جزوات و نشریات آن نیز گرچه کاملاً در مسیر نهضت امام خمینی نبود و حتی گاه گاهی به مخالفت با آن نیز می پرداختند و امام خمینی نیز نحوة فعالیت و برخی فعالان آن را تأیید نمی کرد، با این حال گامی به پیش بود و داراالتبلیغ توانست طی فعالیت های مستمر فرهنگی ـ مذهبی خود، طلاب جوان را با آموزه های جدید در علوم انسانی و دینی آشنا کند. مدارس علوم دینی، از جمله مدرسة حقانی (مدرسه منتظریه)، مدرسةآیت الله گلپایگانی و برخی مدارس دیگر و همچنین نشریاتی از قبیل مکتب اسلام، مکتب تشیع، بعثت،سالنامة مکتب جعفری، طلوع اسلام، نشریة مسجد اعظم قم و پیک اسلام که به کوشش روحانیون مبارز اداره و منتشر می شدند، در مجموع، در بیداری اسلامی نقش داشتند.[۱۱۶] حوزه های علمیة شهر ها نیز فعالیت های مهمی داشته اند. در این میان، حوزة علمیة مشهد، به دلیل حضور روحانیون مبارز سرشناسی، چون آیات محمد هادی میلانی،حسن قمی و سید علی خامنه ای و همچنین عبدالکریم هاشمی نژاد و عباس واعظ طبسی، یکی از کانون های مقاومت علیه رژیم پهلوی و از مراکز مؤثر در احیای تفکر دینی بود.[۱۱۷]
روحانیون تبلیغی نیز به ویژه در ماه های محرم، صفر و رمضان در قالب سفر های تبلیغی نهضت اسلامی را همراهی می کردند و مردم را به مسائل سیاسی و مذهبی روز آشنا می کردند.[۱۱۸]
از حرکت های دیگر که به روند بیداری اسلامی کمک کرد، ترجمة بیش از ۱۲ اثر از آثار سید قطب، از رهبران دینی جمعیت اخوان المسلمین مصر، و برادرش محمد قطب به زبان فارسی توسط مبارزان مسلمان است.[۱۱۹]
با ایجاد فضای نسبتاً باز سیاسی از اواخر ۱۳۵۵ ش به بعد، به ویژه ۱۳۵۶ ش و آزادی زندانیان سیاسی، فضای مساعدی پیش روی جنبش بیداری اسلامی نهاده شد. کاهش سانسور مطبوعات نیز باعث شد که از این رسانه استفادة مطلوبی شود و مخالفان سیاسی، به ویژه نیروهای مذهبی نیز فرصت را مغتنم شمرده، تا حکومت پهلوی را در سطح گسترده ای مورد انتقاد قرار دهند. برای نمونه وقتی روزنامة کیهان این پرسش را مطرح کرد که «ایران چه دردی دارد؟» بیش از چهل هزار نامه، در پاسخ به این پرسش دریافت کرد.[۱۲۰] در مجموع، نتیجة سیاست تعدیل مهار شدة حکومت پهلوی، موجب اتحاد مخالفان سیاسی و تزلزل بنیان حکومت پهلوی شد و بیداری اسلامی نیز از حوزة نظر و عملهای انفردی و موردی فراتر رفته و گام های اساسی خود را برای پیروزی نهایی برداشت و رژیم پهلوی را در عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وادار به پذیرش خواست های خود کرد. در این میان، درگذشت سید مصطفی خمینی، فرزند ارشد امام خمینی، در اول آبان ۱۳۵۶ و مجالس ترحیم و بزرگداشتی که بدین مناسبت برگزار شد، به مجالس انتقاد از رژیم و تجلیل از امام خمینی و نهضت اسلامی تبدیل شد.[۱۲۱]شبکة مبارزان در داخل و خارج از کشور، از طرق گوناگون تبلیغی و اطلاع رسانی به مرجعیت و رهبری امام خمینی و ادامة مبارزه تا پیروزی نهایی تأکید کردند.[۱۲۲] نکتة پایانی این که حرکت شروع شده در پی درگذشت سید مصطفی خمینی به صورت جریانی مهار نشدنی در آمد و اسلام سیاسی و رهبری دینی، خیز نهایی را برای تشکیل حکومت اسلامی برداشت و عاقبت در بهمن ۱۳۵۷ پس از چندین دهه تکاپو و تدارک صبورانه، حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی تشکیل شد.

پی نوشت:
[۱]. ویلم فلور، جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران در عصر قاجار، ترجمة ابوالقاسم سری، تهران، توس، ج۲، ص ۲۰.
[۲]. احمد سیف، اقتصاد ایران در قرن نوزدهم، تهران، نشر چشمه، ۱۳۷۳، ص ۴۹.
[۳]. آقا احمد کرمانشاهی، مرآت الاحوال جهان نما، به تصحیح و اهتمام علی دوانی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۵، ص ۱۱۰.
[۴]. روح الله حسینیان، چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ دوم، ۱۳۸۲، ص ۱۹۵ ـ ۱۹۴.
[۵]. نساء (۴): ۱۴۱.
[۶]. یدالله هنری لطیف پور، فرهنگ سیاسی شیعه و انقلاب اسلامی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ ۲، ۱۳۸۰، ص ۱۰۷.
[۷]. میرزا عیسی قائم مقام فراهانی، احکام الجهاد و اسباب الرشاد، به کوشش غلامحسین زرگری نژاد، تهران، بقعه، ۱۳۸۰، ص ۶ ـ ۷۵.
[۸]. حامد الگار، دین و دولت در ایران، ترجمة ابوالقاسم سری، تهران، توس، چ ۲، ۱۳۶۹، ص ۹۷ ـ ۸۷.
[۹]. حسین آبادیان، روایت ایرانی جنگهای ایران و روس، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ۱۳۸۰، ص ۱۱۰.
[۱۰]. همو، اندیشه دینی و جنبش ضد رژی در ایران، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۷۶، ص ۴۵.
[۱۱]. موسی نجفی و موسی فقیه حقانی، تاریخ تحولات سیاسی ایران؛ بررسی مؤلفه های دین ـ حاکمیت ـ مدنیت و تکوین دولت ـ ملت در گسترة هویت ملی ایران، تهران، مؤسسة مطالعات تاریخ معاصر، ایران، ۱۳۸۱، ص ۱۱۹ ـ ۱۱۸.
[۱۲]. دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ۱۳۸۰، ذیل «امیر کبیر»، (علی اکبر ولایتی).
[۱۳]. حامد الگار، پیشین، ص ۲۳۶.
[۱۴]. حسین آبادیان، اندیشة دینی و جنبش ضد رژی در ایران، ص ۵۰ ـ ۴۹.
[۱۵]. احمد کسروی، تاریخ مشروطة ایران، ج۱، تهران، امیر کبیر، ۱۳۵۷، ص ۱۰.
[۱۶]. محسن بهشتی سرشت، نقش علماء در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار، تهران، پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰، ص ۸۱ ـ ۷۷.
[۱۷]. صادق زیبا کلام، سنت و مدرنیته؛ ریشه یابی علل ناکامی اصلاحات و نوسازی سیاسی در ایران عصر قاجار، تهران، روزنه، ۱۳۷۷، ص ۲۹۴ ـ ۲۹۳.
[۱۸]. موسی نجفی، تعامل دیانت و سیاست در ایران، تهران، مؤسسة مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۷۸، ص ۱۰۰ ـ ۸۹؛ ابراهیم تیموری، عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات در ایران، تهران، اقبال، چ چهارم، ۱۳۶۳، ص ۱۱۲ ـ ۱۰۸.
[۱۹]. عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران و نقض ایرانیان مقیم عراق، تهران، امیر کبیر، چ دوم، ۱۳۶۴، ص ۴۷ ـ ۴۰ و ۲۹ ـ ۲۶.
[۲۰]. حجت الله اصیل، زندگی و اندیشه ی میرزا ملکم خان ناظم الدوله، تهران، نشر نی، ۱۳۷۲، ص ۸۳ ـ ۸۲.
[۲۱]. محمد مددپور، سیر تفکر معاصر؛ تجدد و دین زدایی در اندیشه های میرزا ملکم خان ناظم الدوله، تهران، تربیت، ۱۳۷۲، ص ۳۷ ـ ۳۳.
[۲۲]. موسی نجفی، پیشین، ص ۱۰۴ ـ ۱۰۰.
[۲۳]. حسین آبادیان، پیشین، ص ۸۰ ـ ۷۱.
[۲۴]. محمد علی هیدجی، رسالة دخانیه، به کوشش علی اکبر ولایتی، تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، ۱۳۸۱،ص ۵۳ ـ ۵۲.
[۲۵]. حسین آبادیان، پیشین، ص ۱۹۲ ـ ۱۸۹.

[۲۶]. سید عباس رضوی، «سید جمال الدین فرزند حوزه»،سید جمال جمال حوزه ها، به کوشش نویسندگان مجلة حوزه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم، ۱۳۷۵، ص ۲۲۹ ـ ۲۲۵.
[۲۷]. همان، ص ۲۴۰ ـ ۲۳۵.
[۲۸]. غلام حسین زرگری نژاد، «کاوشی در اندیشه های سیاسی سید جمال الدین اسد آبادی»، اندیشه ها و مبارزات (مجموعه مقالات)، به کوشش غلام حسین زرگری نژاد و رضا رئیس طوسی، تهران، موسسة حسینیة ارشاد، ۱۳۷۶، ص ۳۵.
[۲۹]. حامد الگار، پیشین، ص ۲۹۵.
[۳۰]. همان، ص ۳۰۲.
[۳۱]. مقصود فراستخواه، «سید جمال الدین اسد آبادی و نو اندیشی دینی»، تاریخ و فرهنگ معاصر، سال پنجم، شماره ۳ و ۴ (پاییز و زمستان ۱۳۷۵)، ص ۲۱۲ و ۲۰۱.
[۳۲]. احمد کسروی، پیشین، ج۱، ص ۳۱ ـ ۲۹.
[۳۳]. هاشم محیط مافی، مقدمات مشروطیت، به کوشش مجید تفرشی و جواد جان فدا، تهران، علمی ، ۱۳۶۳، ص ۷۴.
[۳۴]. عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجار، ج۲، تهران، زوار، ۱۳۷۱، ص ۶۳ ـ ۶۱.
[۳۵]. برای آگاهی بیشتر در این زمینه نک: غلام حسین زرگری نژاد، رسائل مشروطیت (۱۸ رساله و لایحه دربارة مشروطیت)، تهران، کویر، ۱۳۷۴؛ حسین آبادیان، مبانی نظری حکومت مشروطه و مشروعه، تهران، نشر نی، ۱۳۷۴، بخش ضمیمه، ص ۲۴۳ ـ ۱۳۲.
[۳۶]. عبدالهادی حائری، پیشین، ص ۱۰۹.
[۳۷]. همان، ص ۱۱۷ ـ ۱۱۰.
[۳۸]. حسن نظام الدین زاده، هجوم روس و اقدامات رؤسای دین برای حفظ ایران، به کوشش نصر الله صالحی، تهران، شیرازه، ۱۳۷۷، ص ۲۴ ـ ۳.
[۳۹]. علی رضا ملایی توانی، مشروطه و جمهوری؛ ریشه های نابسامانی نظم دموکراتیک در ایران، تهران، گستره، ۱۳۸۱، ص ۱۷۵ ـ ۱۶۲.
[۴۰]. نهضت جنگل به روایت اسناد وزارت امور خارجه، به کوشش رقیه سادات عظیمی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، ۱۳۷۷، ص ۱۸ ـ ۱۵ (مقدمه).
[۴۱]. داریوش رحمانیان، چالش جمهوری و سلطنت در ایران؛ زوال قاجار و روی کار آمدن رضا شاه، تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۹، ص ۴۲.
[۴۲]. علی اصغر شمیم، ایران در دورة سلطنت قاجار، تهران، علمی، چ ۲، ۱۳۷۰، ص ۶۰۳ـ ۵۹۹؛ محمد جواد شیخ الاسلامی، سیمای احمد شاه قاجار، ج۲، تهران، نشر گفتار، ۱۳۷۲، ص ۱۰۸ ـ ۹۰.
[۴۳]. علی اصغر شمیم، پیشین، ص ۶۰۳.
[۴۴]. سلسلة پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، ترجمة عباس مخبر، تهران، طرح نو، چ سوم، ۱۳۷۵، ص ۲۲ ـ ۲۱؛ علی رضا ملایی توانی، پیشین، ص ۳۳۵.
[۴۵]. علی دوانی، «استادان آیت الله شهید سید حسن مدرس» ؛ مدرس، تاریخ و سیاست (مجموعه مقالات)، تهران، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۵، ص ۴۵ ـ ۴۴.
[۴۶]. حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، ج۲، تهران، علمی، ۱۳۷۴، ص ۴۹۵.
[۴۷]. علی رضا ملایی توانی، پیشین، ص ۳۵۸ ـ ۳۴۵.
[۴۸]. عبدالهادی حائری، پیشین، ص ۱۹۳ ـ ۱۸۷.
[۴۹]. علی رضا ملایی توانی، مجلس شورای ملی و تحکیم دیکتاتوری رضا شاه، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، ۱۳۸۱، ص ۱۲۹ ـ ۱۱۹.
[۵۰]. سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، پیشین، ص ۲۷۹ ـ ۲۷۸.
[۵۱]. حمید بصیرت منش، علما و رژیم رضا شاه، تهران، موسسة چاپ و نشر عروج، ۱۳۷۶، ص ۲۳۶ ـ ۲۳۵.
[۵۲]. حاج شیخ عبدالکریم حائری (مؤسس حوزة علمیة قم)، به کوشش عماد الدین فیاضی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۸، ص ۶۶ ـ ۶۲؛ تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (تاریخ حوزة علمیة قم)، ج۱، به کوشش غلامرضا کرباسچی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰، ص ۲۷-۲۶.
[۵۳]. موسی نجفی و موسی فقیه حقانی، پیشین، ص ۴۲۷ ـ ۴۲۴.
[۵۴]. دانشنامه جهان اسلام، ج ۱، ۱۳۷۵، ذیل «بافقی، آیت الله محمد تقی»، (حامد الگار).
[۵۵]. حمید به بصیرت منش، پیشین، ص ۲۹۴.
[۵۶]. مرجعیت در عرصة اجتماع و سیاست، به کوشش محمد حسین منظور الجداد، تهران، شیرازه، ۱۳۷۹، ص ۳۲۵ ـ ۳۲۰.
[۵۷]. حاج شیخ عبدالکریم حائری، پیشین، ص ۸۸ ـ ۸۷.
[۵۸]. حمید بصیرت منش، پیشین، ۳۳۵ ـ ۳۳۳.
[۵۹]. سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، ص ۲۸۶ ـ ۲۸۵.
[۶۰]. دانشنامة جهان اسلام، ج ۵، ۱۳۷۹، ذیل «پهلوی، سلسله، عصر پهلوی اول»، (پروین قدسی زاد) ص ۷ ـ ۸۴۳.
[۶۱]. رسول جعفریان، جریان ها و سازمان های مذهبی ـ سیاسی ایران (سال های ۱۳۵۷ ـ ۱۳۲۰)، تهران، موسسة فرهنگی دانش و اندیشة معاصر، چ سوم، ۱۳۸۰، ص ۲۲ ـ ۱۸.
[۶۲]. روح الله حسینیان، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران ۱۳۴۰ ـ ۱۳۲۰، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱ ، ص ۹۸ ـ ۹۵.
[۶۳]. سلسلة پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۳.
[۶۴]. رسول جعفریان، پیشین، ص ۹۱ ـ ۷۴.
[۶۵]. فریدون اکبر زاده، نقش رهبری در نهضت مشروطه، ملی نفت و انقلاب اسلامی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱، ص ۱۰۳ ـ ۱۰۰.
[۶۶]. حسین گل بیدی، آیت الله کاشانی و نفت، تهران، اسلامی، ۱۳۸۰، ص ۲۲۰ ـ ۳۵.
[۶۷]. روح الله حسینیان، پیشین، ص ۶۶ ـ ۶۳.
[۶۸]. داود امینی، جمعیت فدائیان اسلام و نقش آن در تحولات سیاسی ـ اجتماعی ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱، ص ۱۱۸ ـ ۱۱۲.
[۶۹]. همان، ص ۲۱۳ ـ ۲۱۲.
[۷۰]. حسین گل بیدی، پیشین، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۴.
[۷۱]. روح الله حسنیان، پیشین، همان، ص ۱۷۶.
[۷۲]. همان، ص ۳۹۱ ـ ۳۹۰.
[۷۳]. علیرضا کریمیان، جنبش دانشجویی در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱، ص ۱۲۰ ـ ۱۱۵.
[۷۴]. بهرام افراسیابی و سعید دهقان، طالقانی و انقلاب، ج ۲، تهران، نیلوفر، چ دوم، ۱۳۶۰، ص ۶۱ ـ ۵۹.
[۷۵]. لطف الله میثمی، از نهضت آزادی تا مجاهدین، ج۱، تهران، صمدیه، ۱۳۷۸، ص ۹۱ ـ ۸۸.
[۷۶]. عباس خلجی، اصلاحات امریکایی و قیام پانزده خرداد، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱، ص ۴۵ ـ ۴۴.
[۷۷]. نک: محمد علی زکریایی، درآمدی بر جامعه شناسی روشنفکری دینی، تهران،آذریون، چ سوم، ۱۳۷۸.
[۷۸]. روح الله حسینیان، سه سال ستیز مرجعیت شیعه (۱۳۴۳ ـ ۱۳۴۱)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۲، ص ۱۲۶.
[۷۹]. محمد حسن رجبی، زندگینامة سیاسی امام خمینی، ج۱، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ دوم، ۱۳۷۸، ص ۲۲۶ ـ ۲۲۵.
[۸۰]. بحثی دربارة مرجعیت و روحانیت (مجموعه مقالات)، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۴۹.
[۸۱]. آ. مراد، حامد الگار، برک و دیگران، نهضت بیدارگری در جهان اسلام، ترجمة محمد مهدی جعفری، تهران، شرکت سهامی انتشار،۱۳۶۲، ص ۱۳۳ ـ ۱۳۱.
[۸۲]. محمد تقی قزل سفلی، «امام خمینی ، گفتمان احیاء و چالش با گفتمان های غالب» ایدئولوژی، رهبری و فرایند انقلاب اسلامی (مجموعة مقالات)، ج۲، تهران، موسسة چاپ و نشر عروج، ۱۳۸۲، ص ۲۵۲.
[۸۳]. رسول جعفریان، پیشین، ص ۱۳۹.
[۸۴]. عباس خلجی، پیشین، ص ۱۲۳.
[۸۵]. روح الله حسینیان، پیشین، ص ۱۲۷ ـ ۱۲۶.
[۸۶]. رسول جعفریان، پیشین، ص ۱۴۲.
[۸۷]. محمد علی زکریایی، پیشین، ص ۱۱۰ ـ ۱۰۴.
[۸۸]. صحیفة نور، به کوشش سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ج۱، چ ۲، ۱۳۷۰، ص ۴۳ ـ ۳۷.
[۸۹]. رحیم روح بخش، «چند شهری بودن جنبش های معاصر ایران؛ بررسی قیام ۱۵ خرداد»، گفت و گو، ش ۲۹ (پاییز ۱۳۷۹)، ص ۳۷ ـ ۳۶.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 22:57  توسط  بای  |